واحد سیف – ۲۶سال بعد از عملیات مروارید، چرا؟
خیراً در خبرگزاری مهر رژیم متن مصاحبهای را دیدم که این خبرگزاری دو موجود مومیاییشده را از عتیقه خانه نظام بیرون کشیده و با آنها تحت عنوان اسرای سابق مجاهدین در عملیات مروارید، مصاحبهای را ترتیب داده بود. این دو بسیجی مفلوک بهاصطلاح بابیان خاطرات خودشان از دوران اسارت شروع به باز نشخوار همان اراجیفی میکنند که حدود ۴ دهه است توسط وزارت بدنام اطلاعات و… بارها و بارها تکرار شده است مانند اینکه طی دوران جنگ اول عراق نیروهای سپاه و بسیج رژیم برای دفاع از اکراد به مجاهدین در عراق حمله کردند و آنهایی که به دست مجاهدین اسیر شدند مورد بدرفتاری قرار گرفتند.
من
خودم یکی از ۶ نفری بودم که از لشکر ۳۲ سپاه پاسداران (که در پادگان همدان
مستقر بود) در عملیات مروارید به اسارت مجاهدین درآمدم و به تمام وقایع از
دلیل حمله به مجاهدین تا دوران اسارت را بهخوبی به یاد میآورم.
واقعیت
این است که فرماندهان سپاه ما را اینطور توجیه کردند که در حال حاضر دولت
عراق با آمریکا و نیروهای همپیمانش در حال جنگ است، ما هم میخواهیم از
این فرصت طلایی و استثنایی استفاده کرده و مجاهدین که اصلیترین دشمن ما طی
این سالیان بودهاند را نابود کنیم. در همین توجیهات تأکید شد
همه ما باید ریشها را تراشیده و لباس کردهای عراقی را بپوشیم تا هویت
اصلیمان لو نرود و بههیچوجه اطلاعات این عملیات نیز نباید لو برود چراکه
در آن صورت این اقدام ما دخالت در امور داخلی کشور دیگری محسوب میشود.
زمانی که ما حمله کردیم متوجه شدیم مجاهدین از قبل در بلندیهای اطراف اشرف
در مواضع دفاعی مستقرشده و منتظر ما بودند بهطوریکه در چند رشته تهاجم،
همه نیرویهای سپاه و نیروی تروریستی قدس و بسیج تار و مار شده و باقیمانده افراد شکستخورده به داخل خاک ایران برگشتند.
اما
اینکه خبرگزاری رژیم در تیتر مقاله خودش نوشته «نفوذ وزارت اطلاعات تا قلب
اشرف» حرفی کاملاً مضحک و خندهدار است که مرغ پخته را هم به خنده
وامیدارد. سؤال اینجاست که این چه نفوذی تا قلب اشرف است که قوانین
بینالمللی را زیر پا بگذاری، به یک کشور دیگر تجاوز بکنی و در بلندیهای
مجاور اشرف با بیش از ۱۵۰۰ کشته متوقف بشوی تعدادی از نیروهایت نیز اسیر
شوند بعد هماسم آن را نفوذ وزارت اطلاعات تا قلب اشرف بگذاری؟! بالاخره
قسم حضرت عباس تو را که میگویی این عملیات تدافعی بوده را باور کنیم یا
پوشاندن لباس کردی به پاسدارانت و گسیل آنها به ۷۰ کیلومتری داخل خاک عراق
را؟!
این چه عملیات نفوذی است که با بیش از بیست تیپ و لشکر انجام میشود و آن را مرصاد ۲ نامگذاری میکنی ولی درنهایت از زبان رفسنجانی اذعان میکنی که میخواستیم از دیوار بلندتر از قدمان بالا برویم.
دو
بسیجی مربوطه همچنین جابهجا مدعی میشوند که مجاهدین به آنها یک هفته یا
چند روز گرسنگی و تشنگی دادهاند. اولاً: کسی که مینیممهای پزشکی هم
حالیاش باشد میفهمد که اینها یا خودشان پرت هستند یا فکر میکنند که
بقیه حالیشان نیست، چراکه واضح است که هر انسانی در مقابل تشنگی بیش از سه
روز دوام نمیآورد حالا اینکه اینها چه موجوداتی بودند که توانستند در
مقابل تشنگی یک هفته دوام بیاورند خودش یک معماست.
ثانیاً:
اگر این دو ذرهای انصاف داشتند سه سال میهماننوازی مجاهدین را اینطور
کتمان نمیکردند ولی چه میشود کرد مأمورند و معذور. باید آنچه برایشان
دیکته شده را بلغور کنند. همان موقع خودمان هم تعجب میکردیم که مجاهدین
چطور در شرایطی که خودشان در وضعیت ویژه و اضطراری بودند همهچیز در اختیار
ما میگذاشتند، از انواع غذاها و نوشیدنیها گرفته تا انواع امکانات خانگی
از قبیل یخچال و فر گاز و سایر امکانات آشپزی. از امکانات رفاهی که شامل
انواع وسایل بازیها میشد تا زمین فوتبال و بسکت و والیبال و تا کتابخانه و
ویدیو تلویزیون و سایر امکاناتی که در یک زندگی مرفه یا نسبتاً مرفه یافت
میشد. این برخوردها آنقدر ما را متعجب کرده بود که یک روز حین صحبت با
یکی از مسئولین مجاهدین از وی پرسیدم که آیا واقعاً شما هم خودتان هر هفته
اینچنین غذاهایی میخورید که جواب داد واقعیت این است که نه. ما در حال
حاضر در شرایطی به سر میبریم که به دلیل جنگ، مواد غذایمان را جیرهبندی
کردهایم ولی رهبری به ما توصیه کرده که اینها میهمانان ما هستند و باید
به آنها رسیدگی ویژه داشته باشید؛ که همگی ما علیرغم اینکه هنوز تصمیم به
پیوستن به سازمان نگرفته بودیم بشدت از شنیدن چنین نکتهای غرق شگفتی و
تعجب شدیم و همین مجموعه تنظیمات بهخصوص مناسبات غیرقابلتوصیف انسانی
همراه باصفا و صمیمت مجاهدین باعث شد که به این فکر کنیم که در رابطه با
دیدگاهمان در مورد مجاهدین میبایست تجدیدنظر کنیم. چراکه میگفتیم:
مجاهدین با دشمن خودشان که برای کشتن آنها آمده و الآن در دستشان اسیر
هستند این برخورد را میکنند فردا اگر همین مجاهدین ایران را آزاد کنند چه
تنظیمی با مردم ایران که به خاطر آنها از همهچیزشان گذشتهاند خواهند
داشت؛ و حیفم میاید که همینجا این نکته را هم اضافه نکنم که از یکی از
مسئولین مجاهدین پرسیدم که علت این نحوه برخورد شما با ما چیست چراکه ما
درصحنهای اسیر شما شدیم که چند تن از همین مجاهدین کشته (شهید) شدند. این
برخورد شما برای ما قابلفهم نیست که وی با لبخندی مهربانانه گفت: بالاخره
شما هم بخشی از قربانیان همین رژیم هستید.
عوامل آه و فغان وزارت اطلاعات
راستی چه عاملی باعث شده که اینطور رژیم آه و فغان سر دهد و در خبرگزاری و رسانههای رسمی و شبکههای تلویزیونی بهصورت گسترده و باز از مجاهدین داد سخن سر میدهد؟
واقعیت
این است که اعتلا و پیروزیهای اخیر این مقاومت ازجمله انتقال پیروزمندانه
مجاهدین از لیبرتی به آلبانی و تجمع ایرانیان آزاده در کهکشان عظیم ویلپنت
و گسترش جنبش دادخواهی تبدیل به حلقه آتشی شده که گریبان سران این رژیم را
رها نخواهد کرد. لذا ولیفقیه
درمانده رژیم که میبیند اگر همانند قبل صرفاً در خفا و در پرده از
مجاهدین اسم ببرد قافیه را باخته است در هول ولای سرنگونی دستپاچه شده و به
شبکههای خبری، وزارت اطلاعات و ارگانهای تبلیغی فرمان داده که بهصورت
باز و گسترده علیه مجاهدین لجن پراکنی و فیلمسازی و تبلیغات منفی کنند.
اگر توجه کرده باشید تهیه فیلم نیمروز و تعریف و تمجید خامنهای از آن و
درخواست فیلمی در تقدیر از لاجوردی جلاد و نصب بیل برد ۱۰۰۰ مترمربعی در
خیابان ولیعصر تهران برای پخش فیلم و کلیپ و ناسزاگویی علیه سازمان مجاهدین و…
و هزاران برنامه و شبکه و سایت به این قبیل کارها اختصاص دادهشده؛ و این
مصاحبه خبرگزاری مهر آخوندی با این دو بسیجی هم به همین منظور است؛ زیرا
رژیم خودش را در محاصره میبیند، لذا تنها راه برای حفظ بقای خود را در
حمله و دروغ بستن به آلترناتیو خود یعنی این سازمان و این فرزندان پیشتاز
خلق میبیند و تمام تلاشش را میکند تا به آن ضربه بزند درحالیکه باید
بداند ما در برابر او استوارتر از همیشه ایستادهایم و دور نیست آن روز که
دودمان ارتجاعی و پلید آن با دستان توانای این خلق و این سازمان؛ نیست و
نابود شود و آزادی و خرمی به میهن عزیزمان بازگردد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر