سعید شاهسوندی کارت سوخته وزارت اطلاعات
چهارشنبه, ۰۵ آذر ۱۳۷۶ ۰۰:۰۰
کتاب ای جلاد ننگت باد- نتشارات ایران کتاب
* تاریخ انتشار: آذر ۱۳۷۶
سواک خمینی کارت سوختهٌ خود، سعید شاهسوندی را ناگزیر علنی میکند
نقش عوامل دستگاه سرکوب و شکنجهٌ آخوندها در خارج کشور
نقل از رادیو «صدای مجاهد» ۳بهمن۱۳۶۷

تقریباً یکماهونیم پس از هشدار اطلاعاتی و امنیتی «صدای مجاهد» دربارهٌ یک عنصر خودفروخته که ماههاست در حال همکاری همهجانبه با ساواک و پاسداران خمینی در اوین میباشد و دشمن درصدد اجرای طرحهای مختلفی از طریق او بود، سرانجام ساواک رژیم خمینی شب گذشته ناگزیر کارت سوختهٌ خود را علنی نمود و فرد مزبور (به نام سعید شاهسوندی) را به صحنه آورد و تحت عنوان مجعول عضو مرکزیت سازمان مجاهدین از زبان او به لجنپراکنی علیه مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران پرداخت. حال آنکه این مزدور در نیمهٌ سال۶۵ برای سومین بار از سازمان مجاهدین خلق ایران اخراج شده بود. به ترتیبی که در کلیشهٌ مقابل ملاحظه میکنید «صدای مجاهد» در تاریخ نوزدهم آذرماه گذشته، ضمن افشای همکاری همهجانبهٌ فرد مزبور با دژخیمان دشمن خبر اقدام ساواک خمینی مبنی بر ضبط مصاحبهٌ تلویزیونی با وی را نیز اعلام و اضافه نمود که سعید شاهسوندی (اهل شیراز) مدتها با سازمان مجاهدین هیچ رابطهیی نداشت.
نامبرده در جریان عملیات فروغ جاویدان خواستار شرکت در این عملیات شده و یک روز قبل از عملیات بنا به تقاضای کتبی و مصرانهٌ خودش به منطقهٌ مرزی آمده بود. اما در جریان عملیات فروغ جاویدان در یکی از روستاهای اطراف اسلامآباد به هنگام برخورد با مزدوران دشمن خود را به آنها معرفی و تسلیم کرد. «صدای مجاهد» همچنین فاش نمود که وی در جریان همکاری با دژخمان ضمن تماس با خانهها و مراکز مختلف درصدد کسب اطلاعات و ردیابی افراد و پیشبردن نقشههای دشمن میباشد. اسناد و مدارک همکاری این مزدور با ساواک و دژخیمان خمینی و نوارهای مربوطه با صدای خود او موجود و در اختیار سازمان مجاهدین خلق ایران میباشد. به این ترتیب روشن است که چرا دشمن آبروباخته که با موج محکومیت و رسوایی گستردهٌ جهانی مواجه است، ۶ماه پس از عملیات بزرگ فروغ جاویدان خود را باز هم ناگزیر از تکرار سناریوهای افشاشده و علنی کردن یکچنین کارتهای لورفته و سوختهیی یافته است. مضحک اینجاست که در خیمهشببازی تلویزیونی دیشب، رژیم خمینی این آلتفعل مفلوک را بهعنوان عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی کرد. بهنحویکه گویی تا روز قبل از ورود به اوین عضو مرکزیت مجاهدین بوده است! حال آنکه:
اولاً ـ این فرد خیانتکار که ساواک خمینی میخواهد او را در عداد مسئولان «صدای مجاهد» و نشریهٌ مجاهد معرفی کند، هیچگاه مسئول هیچ بخش یا نهادی در رادیو صدای مجاهد یا نشریهٌ مجاهد نبوده و اساساً در تحریریه یا قسمت خرید تجهیزات رادیویی کار میکرده است.
ثانیاً ـ قبل از سال۶۳ دو نوبت از سازمان اخراج شده و در سال۶۴ به مدت سهماه (از خرداد تا شهریور۶۴) به عضویت مرکزیت سازمان پذیرفته شده اما متعاقباً از مرکزیت برکنار گردید و سرانجام از اواسط سال۶۵ از روابط درونی سازمان مجاهدین نیز برای سومین بار بهدلیل بریدگی و مسائل حاد اخلاقی اخراج و برای گذران زندگی به پاریس فرستاده شده است. شرح این مراتب تماماً به خط و امضای خود وی موجود است و ساواک ابله خمینی نیز در نمایش تلویزیونی که ترتیب داد ناگزیر برای بهاصطلاح خنثیکردن این اسناد پیشاپیش ضمن یک سؤال و جواب ساختگی بهطور تلویحی به وجود آنها اذعان نمود.
ثالثاً ـ اصولاً از سه سال پیش یعنی بهمن سال۶۴ که انحلال دفتر سیاسی و مرکزیت سازمان اعلام و هیأت اجرایی سازمان جایگزین آنها شد، عنوان مرکزیت و یا کمیتهٌ مرکزی در گفتگوها و مکاتبات مجاهدین بهکار نمیرود و استناد ساواک خمینی به این عناوین که گوئیا عنصر مزبور عضو آنها بوده کذب محض است. بهراستی تلاش دجال جماران برای رنگ و روغن زدن به چنین فردی باز هم حاکی از منتهای درماندگی و تنگنای آن در برابر سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی است.
دربارهٌ شاگردجلاد اوین سعید شاهسوندی سعید شاهسوندی شاگردجلاد اوین که پس از طی همهٌ مراحل خیانت و جنایت و زدن تیر خلاص و دادن همهٌ اطلاعات خود به دشمن ضدبشری و دستاندرکاربودن در ترور دکتر کاظم رجوی، توسط ساواک خمینی به خارجه اعزام شده، آلمان (کلن) را مرکز مأموریتهای ضدانقلابی و تروریستی خود علیه مجاهدین و مقاومت ایران قرار داده است. وی سعی میکند که اقدامات و تحرکات خودش را با محملهایی نظیر تجارت پردهپوشی کند و به همین منظور با شرکتها و تجارتخانههای مختلف ارتباط میگیرد. به قرار اطلاع شاگردجلاد اوین در تلاش برای خرید اسلحه برای رژیم خمینی نیز هست و به همین خاطر با برخی کانالهای فرانسوی تماسهایی برقرار کرده و سعی میکند با جلب نظر شرکتهای در حال ورشکستگی، تجهیزات و سلاحهایی را در ازای قیمتهای گزاف برای رژیم خمینی تهیه نماید. وی مستمراً در حال تماس با ساواک خمینی در تهران است و ارتباطات خود را از طریق رابطین اعزامی و تلفن و تلهفاکس (از خانهاش) تأمین میکند. این مزدور جنایتکار به سوءاستفاده از ارتباطاتی که طی سالهای گذشته در جریان خرید برخی تدارکات مجاهدین با شرکتهای خارجی داشت، میپردازد و بدون اینکه نقش خائنانه و جنایتکارانهاش برای آنها شناخته شده باشد درصدد اخاذی و چپاول است. کمااینکه در جریان خریدهای گذشتهاش برای سازمان نیز بهطرزی خائنانه مبالغ قابل توجهی را سرقت و چپاول نموده و مخفیانه از شرکتهای مربوطه نیز برای خود پورسانتاژ و حق دلالی میگرفته است. شاگردجلاد اوین که حدود ۹ماه قبل پس از فرستادهشدن به خارجه بهوسیلهٌ ساواک خمینی، دم از محاکمهٌ علنی رهبری مجاهدین میزد، پس از مواجهه با موج انزجار و تنفر عمومی به کارهایش عمدتاً حالت بیسروصدایی داده ولی فعالانه از یکسو (برای اقدامهای تروریستی) در ارتباط با ساواک خمینی در تهران است و از سوی دیگر خطوط دیکتهشده برای لجنپراکنی علیه مجاهدین و مقاومت ایران را در ارتباط با بریدهمزدوران جدیدالاستخدام رژیم و همپالگیهای قدیمیش مثل مجید بازگونه دنبال میکند. در همین رابطه شاهسوندی در یکی از تماسهای خود اذعان کرده است که با مزدور کوکب طالبی رفت و آمد دارد. شایان ذکر است که مزدور کوکب طالبی با بنیصدر خائن نیز در ارتباط است. (به این میگویند کلکسیون مزدوران و ایادی و همدستان ساواک آخوندی!) سعید شاهسوندی خائن بهفرموده و به کمک ساواک خمینی و در ارتباط با مزدور بازگونه در تدارک تأسیس یک شرکت صادرات و واردات از جمله برای فروش خاویار است تا هم آن را پوش ارتباطات تروریستیش قرار دهد و هم به انتقال و تأمین ارز برای مأموریتهایی که بهعهدهاش گذاشته شده بپردازد.
رسوایی رژیم خمینی
و شاگردجلادان این رژیم در دادگاه ژنو
اطلاعیهٌ دفتر مجاهدین خلق ایران ـ پاریس
برگزاری دادگاهی در ژنو برای محاکمهٌ یک خبرنگار سوئیسی که از سوی رژیم خمینی درخواست شده بود، بهخصوص پس از عدم حضور شهود معرفیشده توسط این رژیم در دادگاه، به رسوایی بزرگ سیاسی برای ملایان حاکم بر تهران و شکنجهگران و شاگردجلادانی که به مأموریت خارج کشور اعزام کرده بودند، تبدیل شد. شاکی این دادگاه رفسنجانی و متهم آن خانم گازو خبرنگار روزنامهٌ لاسوئیس بود که مثل صدها خبرنگار آزاده و شریف در سراسر دنیا رفسنجانی را عامل ترور جنایتکارانهٌ دکتر کاظم رجوی معرفی کرده بود. آخوندهای ابله و طماع که از پیشرفتهای نظامی و سیاسی مجاهدین بهشدت وحشتزده و خشمگین بودند، با تمامی امکانات و توان، تلاش نمودند تا به خیال خود این دادگاه را به تریبون
بینالمللی علیه مقاومت ایران تبدیل کنند. به همین منظور درصدد برآمدند تا گروهی از پاسداران و شکنجهگران را بهعنوان شاهد به این دادگاه گسیل دارند. لذا ابتدائاً اسامی ۴۱نفر را بهعنوان شاهد به دادگاه ارائه نمودند که طی نامهٌ مورخ ۷ژوئن دادگاه اسامی آنها را به وکلای خبرنگار ابلاغ نمود. در این لیست ۴۱نفره علاوه بر گروهی از پاسداران و شکنجهگران، اسامی معدودی خائن شاگردجلاد که سالها در دست
گیری فرزندان مبارز و مجاهدان این میهن و در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی شرکت فعال داشتهاند، نیز بهچشم میخورد.

نفر سوم این لیست ۴۱نفره، خائن خودفروختهیی است به نام سعید شاهسوندی که در اطلاعیههای قبلی دفتر مجاهدین از توطئهٌ ساواک خمینی در اعزام او به خارج کشور پرده برداشته شده بود. چندی بعد رژیم ملایان یک لیست ۹نفره و یک لیست ۲نفرهٌ دیگر از همین قماش افراد به اسامی بهاصطلاح شهود خود افزود و به این ترتیب ۵۲پاسدار و شاگردجلاد را برای «ارائهٌ شهادت» علیه مجاهدین به دادگاه معرفی کرد. متقابلاً مجاهدین خلق ایران که از قبل نیز در حمایت از آزادی مطبوعات و خانم گازو به خود تردیدی راه نداده بودند، اینبار درصدد برآمدند تا با افشای توطئههای رژیم خمینی و با شرکت فعال در دادگاه ژنو آن را تبدیل به دادگاهی علیه جنایتهای رفسنجانی و سایر آخوندهای جنایتکار بنمایند. در همین رابطه مجاهدین خلق ایران ضمن برملاکردن چهرهٌ واقعی این «شهود» هزاران سند و مدرک مبنی بر دستداشتن شخص رفسنجانی و دولتش در ترور دکتر رجوی و سایر اقدامات تروریستی و سرکوبگرانه در اختیار وکلای مدافع خبرنگار و دادگاه قرار دادند. همچنین صدها تن از قربانیان ترور و شکنجه و اعدام رژیم خمینی، طی نامههایی آمادگی خود را برای ارائهٌ شهادت علیه رفسنجانی و دژخیمان و شکنجهگرانش به دادگاه اعلام نمودند. لیست ۱۴۰نفر از این افراد نیز از سوی سازمان مجاهدین خلق در اختیار دادگاه قرار گرفت.
هزاران ایرانی آزاده و شریف از نقاط مختلف جهان طی نامههای مستندی به قضات دادگاه و وکلا، از جنایتهای رژیم خمینی در مورد خودشان پرده برداشتند. کمااینکه صدها شخصیت سیاسی از سراسر جهان ضمن ابراز تأسف از محاکمهٌ خبرنگاری که جز بیان حقیقت جرم دیگری ندارد، اعلام داشتند این دادگاه بایستی برای محاکمهٌ قاتلین دکتر رجوی برگزار شود. مقالههای متعددی در مطبوعات مختلف جهان نیز از اینکه در یک دادگاه جایگاه متهم و قربانی با یکدیگر عوض شده است، زبان به شکوه و شکایت گشودند.
آخوندهای خامطمع که از گوشهیی از این بسیج سراسری علیه جنایتهای خود مطلع شده بودند، به دست و پا افتاده، کنترل خود را از دست داده و تا پایان برگزاری دادگاه چنان در سردرگمی و بهت و حیرت فرورفته بودند که توان هیچ واکنشی نداشتند. آنان که پس از اقدامهای مقاومت پی برده بودند که این دادگاه، دادگاه محاکمهٌ رفسنجانی خواهد بود، حتی یک نفر از شهود معرفیشدهٌ خود را به دادگاه نیاوردند. وکیل مدافع رژیم نیز در دادگاه جز تکرار پارهیی از یاوههای رژیم خمینی مطلقاً چیزی در چنته نداشت، بهنحوی که بارها و بارها مورد تمسخر خبرنگاران و ناظران قرار گرفت.
در اولین ساعات این دادگاه که دو روز بهطول انجامید، وکیل آخوندها زبونانه و عاجزانه خواستار بهتعویقانداختن دادگاه شد. این خواسته از سوی دادگاه مورد موافقت قرار نگرفت و پس از آن وی خواستار پسگرفتن دعوا از سوی رژیم شد که دادگاه با این تقاضا نیز قاطعانه مخالفت کرد. جریان دادگاه با ارائهٌ شهادت خانم میشل رجوی (همسر دکتر کاظم رجوی)، دکتر صالح رجوی و ۱۱شاهد دیگر و شخصیتهای معروف فرانسوی، سوئیسی، نمایندگانی از مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران بهمدت دو روز در مقابل چشمان دهها خبرنگار و ناظر خارجی بهکار خود ادامه داد. به این ترتیب نهتنها یک بار دیگر رژیم خمینی در صحنهٌ بینالمللی در مقابل یک دادگاه در شهر ژنو، مقر اروپایی ملل متحد به محاکمه کشیده شد، بلکه این رژیم بهدست خود ماهیت کثیف شاگردجلادانی از قبیل سعید شاهسوندی را که برای اجرای توطئههای سیاسی و تروریستی علیه مقاومت ایران به خارج اعزام کرده بود، بیش از پیش در مقابل انظار بینالمللی نیز افشا کرد. کمااینکه تمامی مطبوعات و ناظران شرکتکننده در دادگاه سوئیس از حقانیت مقاومت ایران و پایداریش بر اصول آزادی، حقوق بشر، عدالت و آزادی مطبوعات گواهی دادند. به این ترتیب همانطور که برادر مجاهد مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران گفته بود یکبار دیگر «دشمن به پای خود آمد به گور»
دفتر مجاهدین خلق ایران
پاریس۳۰تیر۷۰ (۲۱ژوئیه۹۱)
تشبثات تروریستی و جاسوسی جدید رژیم خمینی در آلـمان
اطلاعیهٌ انجمن هواداران مجاهدین در هامبورگ ـ ۴مرداد۷۲
نقل از مجاهد شمارهٌ ۳۱۰ ـ ۱۱مرداد۱۳۷۲
رژیم ضدبشری خمینی در راستای ادامهٌ اقدامهای تروریستی خود در خارج کشور و از آنجا که تلاشهایش برای نفوذ و جاسوسی در بین هموطنان ایرانی مقیم خارج کشور عقیم مانده است، قصد دارد با ایجاد یک باشگاه ورزشی در شهر هامبورگ مرکز جاسوسی و خبرچینی جدیدی را برای عملیساختن طرحهای تروریستیش راهاندازی کند.
در این رابطه قرار است کنسولگری رژیم در هامبورگ هزینهٌ ایجاد باشگاه و امکانات مربوطه را فراهم نماید و از هماکنون با مراجعه به مربیان ایرانی در رشتههای مختلف ورزشی و پیشنهاد پرداخت حقوقهای کلان، سعی در جلب همکاری آنان دارد. رژیم همچنین اعلام کرده است که استفاده از این مرکز برای مراجعهکنندگان مجانی خواهد بود. یادآوری میکنیم که قبلاً نیز شاگردجلاد اوین، «سعید شاهسوندی» خائن که با نام مستعار «مهدی اصفهانیان» فعالیت میکند، یک کتابفروشی به نام «بهار ایران» را در هامبورگ بهراه انداخته است. این بهاصطلاح کتابفروشی در حقیقت یک مرکز جاسوسی و جمعآوری اطلاعات برای طراحی اقدامهای تروریستی رژیم است.
بدینوسیله توجه عموم هممیهنان آزاده را به این تشبثات مذبوحانهٌ رژیم جلب نموده، و از همهٌ هواداران و هموطنان میخواهیم با افشای گستردهٌ توطئههای رژیم آخوندی و معرفی مزدوران رژیم به خنثینمودن این توطئهها کمک کنند.
انجمن هواداران مجاهدین همچنین توجه مقامات ذیربط آلمانی را به تحرکات رژیم در این کشور که مقدمهیی بر اقدامهای تروریستی علیه پناهندگان و فعالان مقاومت ایران است جلب نموده و خواهان اتخاذ اقدامات بازدارنده از سوی دولت آلمان، و محاکمه و مجازات دیپلومات تروریستهای رژیم خمینی، و تعطیل نمایندگیهای دیکتاتوری تروریستیـ مذهبی حاکم بر ایران در آلمان میباشد. هرگونه بیتفاوتی و اغماض، ملایان حاکم را برای گسترش فعالیتهای تروریستی و جاسوسی علیه فعالین مقاومت و پناهندگان ایرانی جریتر خواهد نمود.
هشدار امنیتی دربارهٌ یک لانهٌ جاسوسی
و سرپل تروریستی رژیم خمینی در هامبورگ
مجاهد ۳۱۳ ـ اول شهریور ۱۳۷۲
بنا به گزارشهای رسیده، شبکهٌ تروریستی رژیم آخوندی اخیراً به تأسیس یک لانهٌ جاسوسی و سرپل ارتباطی علنی در شهر هامبورگ آلمان تحت عنوان کتابفروشی «بهار ایران» مبادرت کرده و توسط سعید شاهسوندی شاگردجلاد اوین آن را اداره میکند.
سعید شاهسوندی همان خائن خودفروختهیی است که در شکنجه و کشتار صدها زندانی سیاسی مجاهد و مبارز شرکت داشته و از هیچ جنایتی از جمله شلیک تیر خلاص و تجاوز به زنان زندانی تا همدستی و شرکت و طراحی در ترور شهید بزرگ حقوقبشر دکتر کاظم رجوی فروگذار نکرده است. گوشهیی از پروندهٌ سراسر ننگ و جنایت او را طی مصاحبههای تلویزیونیش همگان بهچشم دیدهاند و پارهیی دامگذاریهای او برای نیروهای مقاومت (در خوشخدمتی به دژخیمان و بازجویان زندان اوین و زندان شیراز) را مجاهدین پیش از این افشا کردهاند.
اینک شاگردجلاد و مزدور همان رژیمی که حاکمیت خود را با کتابسوزی و فرهنگکشی آغاز کرده، در پوش کتابفروشی، شعبهٌ ساواک آخوندی دایر کرده و ارتباطات تروریستها و آدمکشان و جاسوسان رژیم خمینی را در اروپا هماهنگ میکند.
اطلاعات رسیده از درون شبکهٌ تروریستی و سفارتخانههای رژیم در اروپا، گویای آن است که شاهسوندی مأموریت دارد که از پوشش کتابفروشی و کسب و کار و تجارت برای مسافرتها و شرکت در اقدامات تروریستی و ارتباطهای خائنانه با بعضی عناصر فرومایه و میانهباز خارجهنشین استفاده کند. کلیهٌ بودجه و امکانات این کتابفروشی را ساواک خمینی در اختیار او قرار داده و شاهسوندی جنایتکار در اینباره گفته است: «این طوری میتوانم نشان بدهم که خودم پول درمیآورم و از جایی پول نمیگیرم»!
تحقیقات انجامشده نیز بهخوبی نشان میدهد که درآمد محدود این کتابفروشی حتی تکافوی درصد ناچیزی از هزینهٌ مسافرتهای مکرر او به نقاط مختلف اروپا را ندارد. وی برای عادیسازی همسرش را در فروشگاه دیگری در هامبورگ بهکار گماشته و از محل کار او نیز بهعنوان محل قرار زاپاس و رد و بدل کردن پیامهای شفاهی و کتبی با سایر عناصر شبکهٌ تروریستی رژیم استفاده میکند. در چند مورد وزارت اطلاعات رژیم با استفاده از اسامی و پوشهای شناختهشدهاش برای او بستهٌ کتاب ارسال کرده است. بستههای متعدد کتاب از ایران برای او ارسال میشود و او هیچ پولی بابت ارسال این کتابها نمیپردازد.
شاگرد جلاد مثل همهٌ عناصر دستگاه تروریستی رژیم از پاسپورتها و اوراق شناسایی متعددی از جمله با نام «مهدی اصفهانیان» استفاده میکند و پاسپورت پناهندگی فرانسه و آلمان را گرفته است. علاوه بر آن با پاسپورت رژیم خمینی وارد آلمان شده و کماکان از طریق سفارت رژیم، امکان دستیابی به پاسپورتهای رژیم با نامهای مختلف را دارد. نشانههای بارز دیگری از طرز عمل عناصر حرفهیی ساواک رژیم و شیوههای معمول تروریستهای رژیم، در ارتباطات او وجود دارد. برخی از گزارشهای رسیده دربارهٌ تحرکات او به قرار زیر است:
پنهانکاری و مسافرتها
برای ارتباطات و تماسهای تلفنی خود با سایر مزدوران رژیم همواره از تلفن عمومی استفاده میکند و بهشدت تلاش میکند
ارتباطات خود را مخفی نگاه دارد. تحت عنوان بررسی بازار برنج و زعفران و… مکرراً به دانمارک، فرانسه و هلند سفر میکند و برای توجیه تکرار نابههنگام این سفرها، علت رفتن به فرانسه را کارهای حقوقی و قانونی و یا دیدن برادرش ذکر کرده است. در مورد هلند نیز معمولاً بهانهٌ دیدار از اقوام همسرش را مطرح میکند. درحالیکه بهتنهایی مسافرت میکند و در هلند نیز به محلهای دیگری غیر از خانهٌ اقوامش رفته و مدارک روشنی از قرارهای ملاقات او وجود دارد. مکرراً دیده شده که مقارن سفر ولایتی به آلمان یا سوئیس به مسافرت رفته است و موارد متعدد دیگری که همزمان با ورود عناصر و کارگزاران اصلی وزارت اطلاعات و وزارت خارجهٌ رژیم به اروپا مسافرتهایی به همان شهرها و کشورها داشته است. قبل از اینکه مغازهٌ کتابفروشی باز کند مدعی بود که از آلمان خودکار و خودنویس میخرد و در فرانسه میفروشد!! لورفتن این محمل مسخره، رژیم را وادار کرد که برای ترددها و مسافرتهای او محمل دیگری درست کند. در گذشته نیز هیچگاه به کار مداوم اشتغال نداشته و حداکثر برای پوش تحرکات خود روزانه یا روز در میان ۳ـ۲ساعت در یک فروشگاه بزرگ پیتزافروشی تظاهر بهکار مینمود و در همان محلها نیز تماسهای مشکوکی با وی برقرار میشد. بهطور مرتب و هفتگی از جانب ساواک رژیم در تهران فردی بهنام محمدی در قرارهای مشخصی با او تماس تلفنی دارد و معمولاً بلافاصله پس از تماس محمدی، شاگردجلاد با محمل مسافرت جهت اجرای قرار میرود. طی این تماسها شاهسوندی گاه بهطور خلاصه گزارش میدهد ولی عمدتاً توصیهها و خط و خطوط دریافت میکند. محمدی چند بار به آلمان رفته و شاهسوندی و زنش با او دیدار کردهاند. شاهسوندی اظهار علاقه کرده است که محمدی برای دلگرمی او در آلمان بماند. محمدی در داخل کشور شناسایی شده و علاوه بر وزارت اطلاعات رژیم، در دفتر رفسنجانی نیز کار میکند. ساواک رژیم برای عادیسازی ارتباط او با تهران، نامههایی را با امضاهای جعلی شرکتها و یا کمپانیهای خواروبار و اغذیه به مغازهٌ او فاکس میکند. برای عادی نشان دادن کار و ارتباطات خود، با چند مغازهٌ ایرانی در هامبورگ رفت و آمدهایی دارد و از آنها استفاده میکند که فعلاً از افشای اسامی آنها خودداری نموده و بهمثابه هشدار، توجهشان را به سابقهٌ جنایتهای این مزدور رژیم و تحرکات او جلب میکنیم.
رابطههای شاگرد جلاد در فرانسه و آلمان
شاهسوندی جنایتکار بیشترین مسافرتها و ترددها را به فرانسه دارد و از طریق عناصر واداده و معلومالحالی که بهموقع به افشای اسامی همهٌ آنان خواهیم پرداخت، با بریدهمزدوران و خائنانی همچون مجید بازگونه ارتباط میگیرد. همچنین به پارهیی آدرسهای سابق و فعلی هواداران مقاومت نیز مراجعه کرده یا تماس گرفته است. که آنها ضمن طرد او عموماً به پلیس اطلاع دادهاند. شاگردجلاد چند بار تلاش کرده است از طریق یک رستوران ایرانی در هامبورگ، قرارهای بهظاهر ناخواستهیی با هواداران سابق مجاهدین اجرا کند. صاحب این رستوران حضور افراد ایرانی مورد نظر شاهسوندی را به او خبر میدهد. شاهسوندی خائن بهشدت در پی کسب شمارهتلفنهای عناصر بریدهیی است که در کشورهای مختلف مشغول زندگی خود هستند. گزارشهای بسیاری از هواداران سازمان در اینباره وجود دارد و شکایتهای متعددی از جانب پناهندگان ایرانی برای پیگیری قضایی و تعقیب وی توسط پلیس بینالمللی ارائه شده است که نشان میدهد او در پی شناسایی خانهها و محلهای کار و ترددهای فعالان مقاومت در خارج کشور است.
نشانههایی از نقش اطلاعاتی وی در ترورهای بهار۷۰ (پاریس) و شهریور۷۱ (برلین) دیده شده. از جمله در روز واقعه در پاریس حضور داشته، اما روز بعد در آلمان بهطور کاملاً مصنوعی خود را از موضوع ترور بیخبر نشان داده است. گفته میشود مقامات مربوطه به ردهایی از وجود فردی بهنام «مهدی اصفهانیان» دست یافتهاند که مورد مراجعه و طرف مشورت مأموران ساواک آخوندی قرار گرفته است.
ترددهای مشکوک
مقارن جلسات سخنرانی آقای محسن رضایی دبیر ارشد شورای ملی مقاومت در هلند در سالهای ۷۰ و ۷۱ شاگردجلاد اوین نیز در این کشور دیده شده. این جلسات علنی بوده و خبر حضور دبیر شورا از قبل اعلام شده بود. به همین دلیل حضور این مزدور در همان زمانها در هلند و بهخصوص در محلهایی که هیچ ربطی به اقوام همسرش نداشت کاملاً مشکوک بود.
همچنین درست همزمان با مسافرتها و جلسات علنی مسئولان مجاهدین در کشورهای اسکاندیناوی، شاهسوندی به آن کشورها مسافرت کرده یا با مزدوران دیگر رژیم در دانمارک تماس گرفته است. از جمله یکبار در نزدیکی سفارت رژیم در کپنهاک دیده شده و همزمان مزدوران دیگری که مظنون به تحرکات ویژهٌ تروریستی هستند، سفرهای عجولانهٌ هوایی و زمینی در مسیرهای داخلی این کشورها داشتهاند.
تغییر قیافه برای ایزگمکردن
شاگردجلاد هرازگاهی قیافهاش را تغییر داده و موهایش را فر زده و رنگ میکند. به محلهای تجمع و میزهای کتاب دانشجویان ایرانی در هامبورگ مراجعه کرده و با ژست دفاع از حقوقبشر و بدون معرفی خودش با دانشجویان ارتباط میگیرد. ابتدا سعی میکند طرف مقابل خود را بشناسد و متناسب با میزان دوری یا هواداری او از مجاهدین حرف بزند. بسته به موضع طرف مقابلش بلافاصله شروع به لجنپراکنی صریح علیه مجاهدین میکند، و یا ابتدا موضع حمایتآمیز از مجاهدین میگیرد تا اعتماد افراد را جلب کند. در قدمهای بعدی ابتدا بهطور ضمنی و سپس به صراحت میگوید علت نقض حقوقبشر و شدت کشتارهای رژیم این است که مجاهدین خط غلطی رفتهاند. در موارد بسیاری که هواداران مجاهدین هوشیاری به خرج دادهاند و او نتوانسته آنها را شناسایی کند، دست خودش را رو کرده و از آنها خواسته است که با مغازهاش ارتباط بگیرند. وی دربارهٌ بازگشت به ایران تبلیغ کرده و مدعی میشود که مردم از رژیم حمایت میکنند یا در جایی گفته است که راه سومی وجود دارد و نمایندهٌ آن «بازرگان» است. حتی گفته است : «به سفارت مراجعه کنید و بگویید معرف من سعید شاهسوندی است ترتیب بازگشت شما را به ایران میدهند».
سوابق شاگردجلاد اوین
برای شناخت این عنصر جنایتکار و مزدور ساواک رژیم تنها به بخش اندکی از مجموعهٌ عظیم اعترافات خود او در مطبوعات و رادیو و تلویزیون رژیم اکتفا میکنیم که کلیشهٌ آنها را در صفحات بعدی ملاحظه خواهید کرد. سعید شاهسوندی در صحنههای نبرد فروغ جاویدان و در شرایطی که رزمندگان ارتش آزادی از جوانان ۱۸ساله تا مادران ۶۰ساله تا آخرین گلوله با دشمن مردم ایران جنگیدند و سرانجام خود و سلاح خویش را منفجر کردند تا چیزی به دشمن ندهند، زبونانه و با التماسهای عاجزانهیی خود را به مزدوران بسیج تسلیم نمود و از همان اولین لحظات همکاری خود را با دژخیمان آغاز کرد. سپس توسط لاجوردی و ساواک رژیم برای شکنجه و بازجویی از زندانیان بهکار گرفته شد و حتی دربارهٌ نزدیکترین اقوام و آشنایانش و دورترین هواداران مجاهدین که در تهران و شیراز میشناخت به تفصیل برای دژخیمان رژیم «تکنویسی» کرد. بهوسیلهٌ تماسهای تلفنی با هواداران قدیمی سازمان در شیراز آنها را به قرارهای خیابانی و یا به دام شبکههای وزارت اطلاعات رژیم کشاند و هنگامی که مجاهدین بهطرز گستردهیی در داخل کشور جنایتها و همکاریهای او را با دشمن افشا کردند، رژیم که کارت خود را سوخته میدید او را علنی کرد و به مصاحبههای تلویزیونی کشاند. او کلیهٌ اطلاعات خود را دربارهٌ ردها، اسامی و آدرسهای هواداران و پناهندگان ایرانی که در فرانسه و آلمان میدانست، در اختیار رژیم قرار داد. یکی دیگر از خدمات شاگردجلاد در سال۶۷ این بود که تحت نظر دژخیمان ساواک خمینی مستقیماً از تهران با بریدهمزدوران مقیم خارجه تماسهای تلفنی طولانی برقرار مینمود و خطوط ساواک آخوندی را ابلاغ و تبلیغ میکرد. در یکی از نوارهای مکالمات تلفنی وی که به دست سازمان مجاهدین خلق ایران افتاد و در همان ایام برای همهٌ نیروهای مجاهدین پخش گردید و قسمتی از آن در صدای مجاهد برملا شده است، نامبرده از ارتباطات خود با بریدگانی مانند مجید بازگونه و سایرین سخن میگوید و خطوط ساواک در ضدیت با مجاهدین را یادآور میشود.
بهعنوان آخرین قدم پس از شرکت در شکنجه و تیر خلاص زدن به اسیران مقاوم، در طرح ترور دکتر کاظم رجوی، که رژیم مدتها دنبال اجرای آن بود، شرکت کرد. گزارش پلیس سوئیس نشان میدهد که با فاصلهٌ کمی از پایانیافتن شوهای تلویزیونی و دانشگاهی شاگردجلاد، یعنی از اوایل پاییز۶۸، دو تن از تروریستهای رژیم به نامهای سجادیان و کمالی مراحل شناسایی و مانور در منطقهٌ سکونت دکتر کاظم را آغاز میکنند و پس از بازگشت به ایران و تکمیل طرحشان با شاهسوندی، ۷ماه بعد در بهار۶۹ جنایت خود را انجام میدهند. بدینترتیب هنگامی که رژیم خمینی پس از آزمایشهای بسیار و شرکت دادن او در هرگونه جنایت یقین کرد دیگر ذرهیی از شرف و کورسویی از انسانیت در وجود شاگردجلاد باقی نمانده است، او را برای فعالیتهای تروریستی خارجه و طرح بازگرداندن پناهندگان سیاسی به داخل بهکار گرفت. بهویژه زمانی که رژیم در جریان تحولات منطقه و جنگ کویت برای ضربهزدن به مجاهدین طرفی نبست. بیش از پیش این عنصر جنایتکار را فعال کرد. این مزدور جنایتکار که بهقول خودش آمده بود تا «حلشدن و محو شدن در خط رهبری امام» دجال را با «برگرداندن مرددها و دودلها» اثبات کند و بهمحض ورود به اروپا گفته بود «کار ما اروپا را تکان خواهد داد». تنها حاصل همهٌ تلاشهایش این بوده که توانسته است نامهیی از زنک بریدهٌ خودش بگیرد و در کیهان هوایی بهچاپ برساند. بدیهی است همانگونه که شوهای تلویزیونی این جنایتکار در داخل کشور و یا سخنرانیهایش در جمع مزدوران انجمن اسلامی رژیم آخوندی در دانشگاههای مختلف، در اثر آگاهی و هوشیاری هموطنان، چون تفی سربالا به سر و ریش آخوندها و خود او برگشت، توطئهٌ جدید رژیم تحت عنوان «کتابفروشی بهار ایران» نیز بر سر خود آخوندها خواهد شکست و البته در همین حد نیز رسواییش همهجا را گرفته است. وقتی لاجوردی جلاد به شکنجهگاه اوین «دانشگاه» میگوید، طبیعی است محل کار شاگردش را «کتابفروشی» نامگذاری کند. کار دشمن را میتوان حتی از رنگ و لعابی که برای پوشاندن خود استفاده میکند بهخوبی شناخت و شناساند. شاهسوندی مزدور که مأموریت دارد کپی حکومت رفسنجانی را عرضه کند، درحالیکه عملاً بهدنبال شناسایی فعالان مقاومت و هماهنگی اقدامهای تروریستی است اما ناشیانه جنس بنجل آخوندی را در تابلو مغازهاش جاسازی میکند و آن را بهار ایران نامیده است. گویا اوضاع عوض شده و دیگر میتوان به ایران بازگشت و زندگی کرد به شرط اینکه کاری به کار جنایتها و سرکوب و کشتار توسط آخوندها نداشته باشید. از مبارزه و سرنگونی حرفی نزنید. کتاب و شعر و قصه و مقالهٌ بیخاصیت چاپ کنید، انجمن فرهنگی و صنفی درست کنید و خودتان را برای خدمت به آخوندها عرضه کنید. آنوقت ایران تحت حاکمیت آخوندها و زمستان سیاه کشتار و سرکوب «بهار ایران» است.
در پایان به هموطنان آگاهمان بهویژه هواداران مجاهدین در خارج کشور خاطرنشان میکنیم، درقبال توطئهها و فعالیتهای تروریستی رژیم که از جملهٌ بهوسیلهٌ مزدور جنایتکارش سعید شاهسوندی دنبال میکند، هشیار باشند و سایر هموطنانمان را که شناخت درستی از این عنصر پلید و ماهیت واقعی بهاصطلاح «کتابفروشی بهار ایران» در هامبورگ، ندارند، آگاه و هشیار نمایند.



«مدال» از آن کیست؟
ایرانزمین شمارهٌ۴۶ (۳۱فروردین۷۴)
جلاد معروف اوین، ختم روزگار است. او پس از کشتار و قتلعام هزاران نفر از زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، ظرف چند روز و در گروههای۳۰۰ تا ۴۰۰نفره در تابستان۶۷، طی مصاحبهیی در ۱۵مرداد۶۷ با روزنامهٌ جمهوری اسلامی، به همهٌ حکام ضدشرع آموزش میدهد که «نباید گول مظلومنماییهای منافقین را بخورند… مسئولین ذیربط باید همیشه در برخورد با اینها اصل را با نفاق منافقین بگذارند و همواره با شک و تردید به آنها بنگرند…». او خود به این اعتقادش عمل کرده و بخش عمدهیی از یکصدهزار زندانی سیاسی را از دم تیغ گذرانیده است. او، در ضمن، میخواهد نشان دهد که در سرسپاری به خط امام، سرآمد دوران است و میگوید که در اوین یک «دانشگاه» دارد که در آن به «افشاگری» علیه مجاهدین میپردازد و بر «هواداران سازمان تأثیر میگذارد». بنابراین خود را کاندیدای دریافت مدال درجهٌ یک سرسپاری به خمینی کرده و منتظر است که بر سکوی اول قرار گیرد.
شاگردجلاد اوین در سریالهای تلویزیونی خود که در زمستان سال۶۷ پخش گردید، میخواست روی دست لاجوردی بلند شود. او جنایتهایی را که قبل و بعداز این نمایشها مرتکب گردیده، ازجمله شرکت در شکنجه و قتلعام زندانیان سیاسی در همان تابستان۶۷، شرکت در ترور دکتر کاظم رجوی، شهید بزرگ حقوقبشر، و…، «عذر تقصیر به پیشگاه امام» رذالتپیشهاش اعلام کرد و گفت که با انجام این جنایتها میخواهد در خط امام «حل» و در نهایت «محو» گردد. او اصرار دارد که نباید بیانصافی کرد و نقش ویژهٌ او را در توجیه قتلعام زندانیان سیاسی نادیده گرفت. چرا که او بوده که فاش نموده «سازمان با زندانیان هوادار خود در تماس بوده و برایشان خط فکری القا میکرده است». مگر در شرایطی که منتظری در نامهٌ اعتراضی خود به خمینی درمورد قتلعام مجاهدین، کتباً به «اعدام چندهزار نفر در چند روز» اعتراض میکرد، مصاحبههای شاهسوندی در مورد رابطه داشتن زندانیان قتلعامشده با سازمان، کم چیزی است؟! مگر هر آدم عاقلی نمیتواند بفهمد که در بحبوحهٌ قتل عامها، شاهسوندی چه «لیاقت» بالایی از خود نشان داده که آدم شکاکی مثل لاجوردی را متقاعد کرده تا او را از زندان آزاد و با پاسپورت و پول و دیگر امکانات ویژه برای «افشاگری» و «محاکمهٌ مسعود رجوی» عازم خارج کشور نماید؟ شاهسوندی حتی هشدار داده که اگر «مصلحت نظام» اقتضا کند، از آنچه که در پس پردهٌ سیاه مرتکب شده، داستانهایی دارد که برای تصاحب مدال شمارهٌ یک رو خواهد کرد.
اما هنوز مجادلهٌ جلاد و شاگردجلاد بر سر تصاحب مدال شمارهٌ یک سرسپاری به خطامام تمام نشده، که «جوانی» جویای نام از پسماندههای دیکتاتوری شاه، به نام حسین مهری، در رادیو معروف به ۲۴ساعته و موسوم به «صدای ایران» در لسآنجلس، باب دیگری را در «افشاگری» علیه مجاهدین و «تأثیرگذاری» آنچنانی بر «هواداران سیاسی سازمان در آمریکا» گشوده است. او هم دم از رکورد شکستن میزند و میخواهد که مدال را به نام خود «مُهر» نماید. حرفش این است که این منم که بر روی سیاهی رنـگ میزنم، قورباغه را به فولکسواگن تبدیل میکنم و با شاگردجلاد اوین ۲۵ساعت مصاحبه کردهام! به این ترتیب او مدعی است که در «ماراتن» افشاگری در مورد مجاهدین، از استاد و شاگرد «دانشگاه اوین» کم نمیآورد و از جهاتی خود را جلوتر هم میداند، چون یکقلم، «چهل شب،بهطور مرتب در برنامهٌ شبانه ۹ تا ۱۱» با شاهسوندی به «جهاد سازندگی» و «ارشاد» هواداران ناآگاه «منافقین» مشغول بوده است! خوانندگان عزیز! ویژگیهای این مدعیان را تا جایی که به این مسأله برمیگشت ملاحظه کردید. حال از شما میخواهیم قضاوت کنید که، مدال را به چه کسی باید داد؟ به لاجوردی، جلاد اوین؟ به شاهسوندی، شاگردجلاد اوین؟ یا به حسین مهری و رادیو مربوطه در لسآنجلس؟ برای رسیدن به قضاوت نهایی، لطفاً کلیشهٌ فوق و کلیشههای صفحات قبل را مطالعه و با هم مقایسه کنید.
گزارش یک شاهد عینی از شکنجهگاه اوین
ایرانزمین شمارهٌ ۱۵۰ ـ ۶مرداد۱۳۷۶
یک شاهد عینی از درون رژیم گزارشی از مشاهدات خود در زندان اوین را برای ما فرستاده که قسمتهایی از آن را در زیر ملاحظه میکنید. امضای نویسنده محفوظ است.
جنایتهای سعید شاهسوندی، شاگردجلاد اوین در قتلعام زندانیان سیاسی و زدن تیرخلاص۹۴۰۵۰۴۷
اواسط شهریورماه۱۳۶۷، زندان اوین ـ رئیسی دادستان انقلاب وقت دستور داد شاهسوندی را به اتاقش بیاورند. بعداز ورود به اتاق همانطور که ایستاده بود، به او گفت الان میفرستمت بند آموزشگاه و کاری میکنم در سالن بند بتوانی تردد داشته باشی. تو خوب دقت کن و هرچه در مورد زندانیان میدانی برایم جمعآوری کن. شاهسوندی که با چشمبند روبهروی میز رئیسی ایستاده بود، با گردنی کج و صورتی اصلاحنکرده و دستهایی که بهحالت احترام روی هم گذاشته بود، با صدایی دورگه گفت چشم حاجآقا و عقبعقب بهطرف در خروج رفت و از اتاق خارج شد. در آن زمان زندانیان سیاسی را در بند آموزشگاه در سالنهای ۲و۴ بهصورت باز و در بند۶ بهصورت بسته نگهداری میکردند. در بندهای ۲و۴ زندانیانی بودند که حکمشان را گرفته بودند و میتوانستند در کارگاه آموزشگاه و خارج از محوطهٌ بند کار کنند. اما زندانیان بند۶ منتظر حکم بودند و نمیتوانستند از سالن خارج شوند. بعد از رفتن شاهسوندی، رئیسی به کسانی که آنجا بودند گفت: این از توابین است و میخواهد برای ما کار کند، اطلاعات زیادی از منافقین دارد و برای ما شخص مفیدی است. چند هفته بعد، شاهسوندی را در کارگاه دیدم (کارگاه در کنار بند آموزشگاه و در زیر حسینیه قرار داشت). در قسمت خیاطی کارگاه کار میکرد و مهرهٌ اطلاعاتی رئیس کارگاه (شخصی بهنام ابراهیمی از عناصر وزارت اطلاعات) شده بود. او تمام اخبار کارگاه را به ابراهیمی میداد. شاهسوندی همچنین مسئول سالن۲ شده بود و تمام کارهای سالن۲ با او چک میشد. رفیقش علی معینفر نیز در سالن۴ همهکاره بود. در جلسهیی که با حضور مبشری، حاکم شرع، و ناصری نمایندهٌ منتظری تشکیل شده بود، مبشری در مقابل این سؤال که چطور با این سرعت توانستید به پروندهٌ مظنونین مرصاد رسیدگی کنید؟ گفت: در این مورد باید از کمک افراد بریدهیی مثل آقای سعید شاهسوندی تشکر کنم چون اطلاعاتی که او در اختیارمان گذاشت در شناسایی منافقین به من خیلی کمک کرد. شیوهٌ محاکمه بدینصورت بود که چند زندانی با چشمبند وارد اتاق مبشری میشدند، بعد سعید وارد اتاق میشد و به شناسایی میپرداخت و هر کسی را که او میگفت مجاهد است، فوراً بنا بر دستور خمینی اعدام میکردند. یعنی در حقیقت حکم اعدام آنها را سعید شاهسوندی میداد و این خوشخدمتی را تا آنجا ادامه داد که در جریان اعدام مجاهدین نقش زدن تیرخلاص را بهاو دادند و او با کمال میل دست به این کار میزد. یکبار حاج مجتبی (مجتبی حلواییعسکر، معاون انتظامی زندان) به من گفت واقعاً سعید شاهسوندی و علی معینفر تواب واقعی هستند. دیشب به آنها گفتم فردا صبح (شب یلدای سال۶۸) چند نفر را اعدام میکنیم و شما باید بیایید تیرخلاص بزنید (معمولاًاعدامها در ساعات اولیهٌ صبح و در پشت بند۲۱۶ که یک محوطهٌ بازی بود صورت میگرفت). آنها صبح آمدند و تیرخلاص زدند و جنازهها را در پارچهیی پیچیدند و در آمبولانس گذاشتند و من هم برای آنها درخواست مرخصی تشویقی کردم. بهطورکلی شاهسوندی در زندان نورچشم مسئولان، بهخصوص مبشری و مورد علاقهٌ خاص حاجمجتبی بود و حتی آنقدر جرأت پیدا کرده بود که مسائل پرسنل را هم به مسئولان زندان گزارش میداد. بعد از اینکه زندانیان بند ۲و۴ و بهخصوص هماتاقیهای شاهسوندی متوجه شدند که او خبرچینی و جاسوسی میکند، شاهسوندی را به سالن۶ فرستادند. یکی از مسئولان زندان به من گفت که در سالن ۲و ۴ آنقدر مورد نفرت قرار گرفته بود که ما احساس کردیم جانش در خطر است و او را جابهجا کردیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر