۱۳۹۶ دی ۱۰, یکشنبه

غافلگیری، وحشت و سردرگمی رژیم آخوندی و اعتراف به گستردگی قیام سراسری

غافلگیری، وحشت و سردرگمی رژیم آخوندی و اعتراف به گستردگی قیام سراسری

قیام ایران- شماره ۱۷:
در چهارمین روز قیام سراسری مردم ایران برای سرنگونی نظام منحوس نظام ولایت‌فقیه، سرکردگان و کارگزاران رژیم آخوندی ناگزیر شدند تا به خشم و انزجار مردم از این رژیم و ابعاد این خیزش اذعان کنند.
وزیر کشور آخوندها امروز (یکشنبه ۱۰دی) گفت: «حوادث و اتفاقات چند روز اخیر موجب نگرانی، تأثر و ناراحتی مردم عزیزمان شده و… فضای ایجاد شده… . موجب آسیب رساندن به امنیت کشور می‌شود». همه می‌دانند مقصود از «مردم عزیز» و «کشور» چیزی جز باندهای تبهکار و آخوندهای فاسد و «آقازاده» های هرزه و زالوصفت که ۳۹سال است حرث و نسل ایران را نابود کرده‌اند، نیست.
وزیر کشور آخوندها که وحشت از قیام از تک‌تک کلماتش پیدا است، گفت: «کسانی که اقدام به تخریب اموال عمومی، بی‌نظمی و بی‌قانونی کرده و موجب سلب امنیت مردم می‌شوند، در قبال قانون مسئولند و باید پاسخگوی رفتارهای خود بوده و هزینه آن را بپردازند». و افزود: «کسانی که از فضای مجازی سوءاستفاده کردند و از آن در جهت سلب امنیت، بی‌نظامی، قانون‌شکنی و تخریب اموال مردم استفاده کردند، نشان دادند که استفاده از ظرفیت این امکان بهانه است».
در همین حال خبرگزاری حکومتی مهر ۱۰دی، نوشت: سازمان مجاهدین خلق ایران «در پس پرده اغتشاشات اخیر ایستاده و آن را مدیریت می‌کند».
علی اصغر ناصر وقت، معاون امنیتی و انتظامی فرماندار تهران، نیز گفت: «تعداد اندکی دیروز در آسایش مردم اختلال ایجاد کرده بودند به سرعت بازداشت شدند». وی افزود همین عده‌ اندک! باعث «سنگ پرانی به عوامل نیروی انتظامی، زدن خسارت به خودروهای نیروی انتظامی، شکسته شدن شیشه‌های بانکها و… . شدند».
در همین حال وحشت و سردرگمی در درون رژیم نسبت به قیام خروشان مردم ایران بیش‌از‌پیش به چشم می‌خورد. خامنه‌ای، ولی‌فقیه طلسم شکسته، در چهارمین روز این قیام هم‌چنان به سکوت خود ادامه می‌دهد. روحانی، رئیس‌جمهور رژیم نیز سخنرانی امروز خود را لغو کرد. روزنامه ‌ایران وابسته به روحانی صبح امروز اعلام کرد: «با توجه به اتفاقات اخیر و درگیریهای چند روز در شهرهای مختلف کشور رئیس‌جمهور تا ساعتهایی دیگر در مورد این حوادث به سخنرانی خواهد پرداخت». اما دو ساعت بعد یکی از سخنگویان روحانی اعلام کرد: «روحانی امروز هیچ برنامه‌یی برای سخنرانی یا حضور در تلویزیون ندارد».
در همین حال رژیم آخوندی در وحشت از گسترش خیزشها مدارس را در تهران و بسیاری از شهرها به بهانه «آلودگی هوا» در روزهای یکشنبه و دوشنبه تعطیل کرد.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۱۰دی ۱۳۹۶ (۳۱دسامبر ۲۰۱۷)

رأی جمهور مردم، هزار کانون شورشی!

رأی جمهور مردم، هزار کانون شورشی!


دجالیت نظام آخوندی که با رقم سازی نجومی می‌خواست برای موجودیت ضدمردمی‌اش، مشروعیت جعل کند، با موج فراگیر تظاهرات سراسری مردم در شهرهای مختلف میهن پاسخ شایسته خود را دریافت کرد. فریاد مردم عاصی «اصلاح‌طلب! اصولگرا! دیگه تمومه ماجرا!» هرگونه شائبه ریشه داشتن قیام‌ها در جنگ قدرت درون حاکمیت را باطل ساخت. بی‌جهت نیست نخستین کسی که به مقابله با این حرکت توده‌ای به میدان آمد، معاون به‌اصطلاح اصلاح‌طلب آخوند شیاد، حسن روحانی، بود که با داشتن ادعای دروغین ۲۳میلیون رأی! اینچنین از حضور مردم در خیابان ابراز وحشت کرد: «وقتی جریان اجتماعی راه افتاد وقتی که حرکت سیاسی تو خیابان ها اتفاق افتاد حتما کسی که شروع کرده ادامه دهنده اش و کنترل دهنده پایانی اش اون نخواهد بود … و من فکر میکنم که این از اتفاقاتی است که باید مواظب [بود]» (۱) از جناح مقابل هم که با شیادی مدعی ۴۰میلیون رأی! در پشت نظام بود، چشم‌ها از هراس مرگ، گرد شد: «یک عده اراذل اوباش [!] جمع بشن، این‌ها بگن سوریه رو ول‌کن، مشکل ما رو تمام کن! … آن‌ها هم به‌خاطر مطالبه است؟ به‌خاطر گرانی است؟ این درسته؟ این درسته که [مجاهدینی] که … رهبرشون یک زن [هست، بیاد و بگه] تشکر می‌کنم از شما؟ … یک‌مشت خائنی که وسط یک عده مطالبه گر برحق آمدند … او رو به‌عنوان صدای ملت در مشهد و نیشابور و کاشمر و بیرجند نمایش می‌دهند» (۲)، «اعلام می کنم [افراد] ضدانقلابی که در این ماجراها بودند، به خصوص آنها که در مشهد در جوار مرقد امام رضا علیه السلام شعارهای هنجارشکن دادند، شایسته اشد مجازات هستند.» (۳)
حقیقت این است «مشی سرنگونی» که رژیم آخوندی می‌خواست با قساوت‌بارترین جنایات و قتل‌عام نسل مجاهد، آن‌را از حرکت بازدارد، به یمن ۴دهه ایستادگی و تسلیم‌ناپذیری مقاومت سازمان‌یافته سرفراز میهن، سمت‌وسویی جدید یافته و به تحرک آشکار از عمق به سطح درآمده‌است. ارگان‌های امنیتی نظام مشرف‌ترین جریان به مختصات چنین حرکتی هستند:
– «واقعیت این است که ناکارآمدی دولت ها، قوای قضاییه و مقننه، نهادها و دستگاه های مختلف در دو حوزه حل مسائل اقتصادی و معیشتی و برطرف کردن آسیب های اجتماعی برای زندگی جاری مردم چالش های اساسی زیاد و بعضا غیرقابل تحملی ایجاد کرده است این چالش البته مربوط به امروز و چند سال اخیر نیست وجود، مشکلات یک بحث است اما مسئله وقتی جدی می شود که امید برای حل مشکلات از بین برود.» (۴)
– «در روزهای اخیر جریانات اعتراضی در برخی شهرها شکل گرفته که شعارهای آنان بوی فتنه می دهد» (۵)
– «مردم فرقی بین دولت، حاکمیت و نظام قائل نیستند… ما همه سوار بر یک قایق هستیم و هرکسی این قایق را سوراخ کند همه با هم غرق می‌شویم» (۶)
– «آژیرخطر برای همه» (۷)
– «بالاخره چی می‌شه؟» (۸)
– «چگونه می‌توان باورکرد که جوانان ناامید از آینده و بیکار و دچار مشکلات اقتصادی را به خیابان کشاند و صرفا شعارهای مورد نظر را از آنان شنید؟» (۹)
– «شعارهای ساختار شکنانه در اعتراضات اخیر حکایت از آن دارد که … تغییر ساختار در ایران، از سوی سلطنت طلبان، [مجاهدین] و فتنه گران، در حال اجرایی شدن است … با این شرایط مردم باید هوشیار باشند که طرح مطلبات و اعتراضات حقه آنان، نباید پازل سلطنت طلبان، [مجاهدین] و فتنه گران را کامل کند.» (۱۰)
– «فتنه‌های جدیدتری در راه است» (۱۱)
– «آماج حملات برای تحقق خواست دشمن و فتنه ها جدا سازی امت از امام خود است» (۱۲)
اما ولی‌فقیه ارتجاع با حضور یک مقاومت قدرتمند و منسجم درصحنه و هزار کانون شورشی که عزم سرنگونی اورا دارد، راهی برای گریز از این کمینگاه نخواهد داشت، راه‌کارهای مسخره‌ای که سرکردگان این نظام جنایتکار برای فرار از قیام سراسری ارائه می‌کنند چنین درماندگی و بن‌بستی را برای نظام ولایت‌فقیه به‌خوبی به تصویر می‌کشد و در سوی مقابل افق‌های شکوهمند نیل به آزادی و حاکمیت مردمی در پرتو مقاومت مردم‌ایران و «ارتش آزادی‌بخش ملی ایران» را به نمایش می‌گذارد:
– عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور روحانی از مردم خواست که «در تجمعات غیرقانونی شرکت نکنند» و اگر قصد تجمع دارند، درخواست دهند تا «بررسی شود». [!] (۱۳)
– محسن نسج همدانی معاون امنیتی استانداری تهران: «هنگامی که ضدانقلاب و نیروهای معاند نظام درخواست تجمع می‌دهند، مشخص است که ما نسبت به این رفتارها و اقدامات حساس می‌شویم و این گونه فراخوان‌ها را به ضرر امنیت اجتماعی شهروندان می‌دانیم» (۱۴) «در صورت برگزاری چنین تجمعاتی از سوی نیروی انتظامی برخورد قاطع صورت می گیرد.» (۱۵)
– اعتراف به شکست سرکوب: «شعارهای اقتصادی آغازین تبدیل به شعارهای تند و بعضاً توهین آمیز سیاسی شد و جمعیت به سمت چهارراه شهدای مشهد حرکت کرد … این میانه نرده‌های خط بی آر تی و برخی اموال عمومی مردم مشهد از تعرض … در امان نماند. بین صف مردم کسانی نفوذ کرده بودند که شعارهای خودشان را می‌دادند …کسانی که با خارج کردن تجمع از خط آرام خود، نیروی انتظامی را مجبور به ایستادن مقابل آن کردند و اشک آور و ماشین آب پاش برای متفرق کردن تجمع.» (۱۵)
– و نهایتاً نابغه نظام آخوند موحدی کرمانی امام‌جمعه خامنه‌ای راه‌کار را قطع ارتباط «کانون‌های شورشی» با «فکر مخالف نظام» پیشنهاد کرد: «[کشور چین] برای فضای آلوده مجازی هم فکر کردند، فیلتر قرار دادند که هیچ فکری که مخالف نظام اونهاست وارد مغز اونها نشه» [!] (۱۶)
(۱) اسحاق جهانگیری، سایت حکومتی انتخاب ۸دی۹۶
(۲) علم‌الهدا نماینده خامنه‌ای در خراسان، نمایش‌جمعه، تلویزیون حکومتی موسوم به آستان رضوی ۸دی۹۶
(۳) آخوند احمد خاتمی نایب‌رئیس خبرگان آخوندی، سایت یورونیوز ۹دی۹۶
(۴) سایت امنیتی مشرق وابسته به سپاه جهل و جنایت ۹دی۹۶
(۵) حسین شریعتمداری نماینده خامنه‌ای در کیهان، سایت حکومتی الف ۹دی۹۶
(۶) غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی عضو هیئت‌رئیسه فراکسیون مستقلین ولایی مجلس ارتجاع، سایت حکومتی هاتف نیوز ۹دی۹۶
(۷) روزنامه حکومتی آرمان وابسته به باند روحانی ۹دی۹۶
(۸) روزنامه حکومتی اعتماد وابسته به باند روحانی ۹دی۹۶
(۹) روزنامه حکومتی آرمان وابسته به باند روحانی ۹دی۹۶
(۱۰) رضا سراج بازجوی اطلاعات و از سرکردگان امنیتی نظام، یادداشتی در کانال تلگرامی‌اش، خبرگزاری سپاه پاسداران موسوم به فارس ۹دی۹۶
(۱۱) پاسدار سرتیپ حسن حسن‌زاده سرکردة قرارگاه به‌اصطلاح قدس ضدثارالله، خبرگزاری سپاه پاسداران موسوم به فارس ۸دی۹۶
(۱۲) پاسدار جنایتکار حمیدرضا مقدم فر مشاور فرهنگی رسانه‌ای سرکرده سپاه پاسداران، خبرگزاری بسیج ضدمردمی ۹دی۹۶
(۱۳) تلویزیون حکومتی ۹دی۹۶
(۱۴) روزنامه حکومتی ابتکار ۹دی۹۶
(۱۵) روزنامه به‌اصطلاح جوان وابسته به سپاه جهل و جنایت ۹دی۹۶
(۱۶) تلویزیون حکومتی ۸دی۹۶

مریم رجوی: سلام به‌شهیدان راه آزادی در قیام مردم دورود

مریم رجوی: سلام به‌شهیدان راه آزادی در قیام مردم دورود


روز شنبه قیام آزادی‌خواهانه مردم دورود به‌خون فرزندان این شهر رنگین شد.
بر اثر شلیک‌ پاسداران قساوت پیشه خامنه‌ای،‌ قلب‌های آنها از حرکت ایستاد، تا قلب بزرگ قیام برای آزادی هم‌چنان پر تپش و جوشان و در حرکت بماند.
آن‌ها به‌پاخاستند و از جان و خون خود بها پرداختند تا این وطن دوباره وطن شود.
آن‌ها به‌پاخاستند تا چنان که در شعارهایشان گفته‌اند ایران را از آخوندهای اشغالگر پس بگیرند.
آن‌ها به‌پا خاستند تا رویای آزادی، برابری و دمکراسی را به واقعیت تبدیل کنند.
به‌خانواده‌های شهیدان و به‌مردم دورود و استان لرستان و هموطنان‌مان در سراسر ایران صمیمانه تسلیت می‌گویم.
جوشش خون آن‌ها بی‌تردید خیزش مردم را بیش از پیش شعله‌ور خواهد کرد.
این خون‌ها و همه جراحت‌ها و صدماتی که در سه‌روز گذشته به‌فرزندان ما در قیام‌های سراسر کشور وارد شده، تنها بر عزم قیام‌آفرینان خواهد افزود.
خامنه‌ای و جنایت‌کاران دست‌پرورده او نخواهند توانست آتشی را که از دل‌های پردرد مردم ما زبانه کشیده خاموش کنند.
آن‌ها به کشتار دست می‌زنند. شرکت‌کنندگان در تظاهرات را دستگیر می‌کنند.
و به‌انواع تقلاها برای سرکوب مردم رو می‌آورند. زیرا در برابر جنبش آزادی‌خواهی ایران عاجزند. زیرا سراپای رژیم‌شان از فرط وحشت به‌خود می‌لرزد.
اما در مقابل آن‌ها، خیزش و جنبش عمومی با قدرت به‌پیش می‌تازد و هر روز شهرهای بیشتری را فرا می‌گیرد.
امروز نسلی به‌میدان آمده است که چیزی برای از دست دادن ندارد. زیرا تمام آزادی‌ها و حقوق و دارایی‌اش را رژیم ولایت فقیه به‌بند کشیده و به‌غارت برده است. و این قیام و خیزشی است تا پیروزی و آزادی.
شهیدان مردم درود زنده و حاضرند. آن‌ها در صف مقدم هر تظاهرات و قیامی در تمام شهرهای ایران می‌رزمند و در هر خروش و فریادی علیه رژیم ولایت فقیه صدای آن‌ها شنیده می‌‌شود.
سلام بر شهیدان مردم درود
سلام بر آزادی

دومین پیام مسعود رجوی

پیام مسعود رجوی به جوانان دلیر، زنان قهرمان و مردان به‌پاخاسته – ۹دی ۹۶

پیام مسعود رجوی به همه جوانان دلیر، زنان قهرمان و مردان به‌پاخاسته – ۸دی ۹۶

پیام مسعود رجوی به همه جوانان دلیر، زنان قهرمان و مردان به‌پاخاسته – ۸دی ۹۶

http://www.iran-efshagari.com/پیام-مسعود-رجوی-به-همه-جوانان-دلیر،-زنا/

۱۳۹۶ دی ۹, شنبه

پادوهاي دوره گرد ومزدبگيرخودفروخته وزارت اطلاعات رادر #ايران #افشاگر بهتر بشناسيد http://www.iran-efshagari.com


مزدبگيران خودفروخته وزارت اطلاعات رادر #ايران #افشاگر بهتر بشناسيد


راز یک اسکیزوفرنى اپیدمیک واگیردار! خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده

خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده وچنگ به مقاومت ميداندازد سزاي مزدوران را تاريخ جواب ميدهد
اسکیزو فرنى (Schizophrenia) یا شیزو فرنى که به فارسى «روان‌گسیختگی» معنى شده است، یک اختلال روانی است که مشخصه آن ازکارافتادگی فرایندهای فکری است. این بیماری در بین همه بیماری‌های عمده روان‌شناختی از همه وخیم‌تر می‌باشد نمونه بسیار وخیم این بیمارى در تصویرسازیهاى کاملا غیر واقعى که بیمار به شدت تلاش دارد القا کند که واقعى هستند بروز مى کند.
اولین علائم این بیمارى در رژیم خمینى در سال ۵۹ و به طور دقیق تر در هفدهم دیماه ۱۳۵۹ در یک مصاحبه آخوند ناطق نورى از سران حزب چماقدار جمهورى اسلامى و رییس جهاد سازندگى وقت که متعاقبا دو دوره ۴ ساله ریاست مجلس رژیم را هم به عهده داشت، بروز پیدا کرد. وى که در واقع «روان گسیختگى» هاى خمینى و بهشتى و سایر سران رژیم را منعکس مى کرد، در مصاحبه یى با روزنامه اطلاعات مدعى شد: «طبق اطلاعات رسیده که موثق هم هست، اینها (مجاهدین) به دو گروه تقسیم شده اند، یک گروه به رهبرى موسى خیابانى به پیکارى ها پیوسته اند و گروهى به سرپرستى ابریشم چى خودشان را به خط امام نزدیک کرده اند و مسعود رجوى هم گویا هنوز تصمیمى نگرفته و مردد است ولى باحتمال قوى هر دو گروه او را کنار خواهند گذاشت»!!! تعجب نکنید این اسکیزوفرنى در رژیم پلید آخوندى یک اپیدمى ۳۷ ساله از نوع بدخیم و اتفاقا واگیردار هم هست.
آن موقع نشریه مجاهد شماره ۱۰۵ به تاریخ بیست و سوم دیماه ۱۳۵۹ البته با توجه به شرایط روز به استعاره نوشت «(شتر) در خواب بیند پنبه دانه» و حق خمینى و بهشتى و ناطق نورى را کف دستشان گذاشت. اما این اسکیزوفرنى اپیدمیک و کونتاژیو (واگیردار) ۳۷ سال است گریبان این رژیم را گرفته و از آن زمان ادامه دارد تا امروز که نورسیدگان دریوزگى ولایت کشف الکشوف مى کنند که «شورش در لانه فرقه مجاهدین – راز وحشتناک مجاهدین، پروژه آمریکایی حساسیت زدایی». و این کشفیات بدیع تا روز سرنگونى نظام پلید ولایت البته که ادامه خواهد داشت. چون همواره رژیم پلید هست که براى بقاى خود در برابر اصلى ترین دشمن و آلترناتیوش از پول نفت مردم ستمدیده هزینه کند و دریوزگانى هم هستند که حاضرند همه چیز خود را براى لقمه نانى زیر پا بگذارند و در «فضاى مجازى» انشعاب و شورش «خلق» کنند.
در طول این چهار دهه اما محتواى این روان گسیختگى هرگز تغییرى پیدا نکرده است. نگاه کنید به عین حرفهاى این نورسیده روان گسیخته، «فرامرز دادرس» مهره یى که دیکتاتورى تروریستى مذهبى حاکم بر ایران به خاطر وضعیت به غایت وخیم خود – که در همین نوشته مختصرى به آن خواهیم پرداخت – ناچار از سوزاندن آن شد و جناب دادرس نورسیده در حالى که سالیان به نعل و به میخ مى زد، یک شب (کى؟ کجا؟ با کى؟ و با چه قیمتى؟ را از خودش بپرسید) خوابید و صبح بیدار شد و همان اسکیزوفرنى اپیدمیک به او هم سرایت کرد و گریبانش را گرفت.
قبل از حرفهاى این روان گسیخته به بیوگرافى وى از زبان خودش بپردازیم: «از افسران پیشین گارد شاهنشاهی در ارتش ایران بوده‌. وی در سال ۱۳۵۰، پس از اخذ دیپلم از دبیرستان آزمون تهران، به دانشکده افسری نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی وارد شد… برای ادامه خدمت در یکان‌های گارد جاویدان شاهنشاهی، برگزیده شد، او در پادگان‌های سطنت آباد و لویزان در یکان‌های آموزشی، پیاده، اطلاعات و ضداطلاعات خدمت کرد او دوره‌های اطلاعاتی را در دانشکده اطلاعات و ضد اطلاعات اداره دوم ستاد ارتش گذرانده‌است. وی هنگام رویداد‌های انقلاب اسلامی افسر حفاظت پادگان سلطنت آباد تهران بود…». متعاقبا شد کارشناس اطلاعاتى اکنون هم بیمارى اسکیزوفرنى اپیدیمیک سى و چند ساله رژیم پلید آخوندى به او سرایت کرده است.
حال حرفهاى این مزدور را که ذیلا آورده ام مقایسه کنید با حرفهاى چهار دهه نشخوار شده رژیم آخوندى: 
«شمار بسیار زیادى از اعضاى مجاهدین مقیم آلبانى سر به شورش برداشته اند!!…»، «دهها تن … فرار کرده اند و در خیابانها سرگردانند!!»، «اعضاى قدیمى و سابقه دار در میانشان وجود دارند!!»، «رهبران حقوق پناهندگى اعضا را در اختیار گرفته اند!!!»، «رهبران مجاهدین از اعضاء باقى مانده مى خواهند که: (تعهد بدهند و)… از حقوق انسانی و طبیعی خود صرفنظر نمایند. »، «پیر و فرسود ه شده اند»، تشکیلاتشان «شبه نظامى و دیکتاتورى» است، خودشان را «شکنجه» مى کنند و «اعتراف» مى گیرند!!، زندان انفرادى دارند، «اعضاى فریب خورده»، «فرقه جهنمى» «اسیر»، «قربانى».
درست روز کشف بدیع این مزدور یعنى با همان تاریخ دوم دسامبر ۲۰۱۷ تواب تشنه به خون ایرج مصداقى مهره سابقا سوخته وزارت اطلاعات، که اسکیزوفرونى او مراحل پیشرفته ترى را مى گذراند، همین خزعبلات را طابق النعل بالنعل البته با زبان و گویش خودش و به فرموده وزارت بدنام تحویل خواننده مى دهد.
و بالاخره و چه بسا به عنوان شروع فاز جدید این بیمارى اسکیزوفرنى رژیم، سوزاندن مهره یى است در اوایل ژوئیه ۲۰۱۷ که خود را «حضرت علامه دکتر سید محمد على الحسینى لبنانى رییس شوراى اسلامى عربى در لبنان» مى نامید و چند سالى ابتدا در اشرف و سپس در اروپا با مجاهدین خلق رابطه برقرار کرده و درخواست کمک مالى کرده بود. این آخوند هم در ژوئیه ۲۰۱۷ یک شب (همان چهار کى؟ کجا؟ با کى؟ و با چه قیمتى؟ را از خودش بپرسید) خوابید و صبح در حالى که به همان بیمارى مبتلا شده بود، عهد و پیمان شکست و سر و کله اش در زیرزمین و سرداب چلوکبابى رژیم در پاریس در کنار مزدوران نام و نشان دار وزارت بدنام پیدا شد و با بازگشت به هویت و اصل ارتجاعى خویش در حالى که دستها را در برابر مزدوران اطلاعات بر روى سینه گذاشته بود توبه کرد و گفت: «…من، به عنوان شهادتى از سوى خودم، در حالى که در سلامت کامل عقلى و فکرى هستم، بدون هیچ فشارى و بعد از این که ماهیت جماعت رجوى را شناختم، در پیشگاه خداوند توبه کرده و به خاطر این گناه بزرگ استغفار مى کنم و تحریم کامل و مطلق اینان را اعلام مى نمایم»!!! و «براى من افتخار بزرگى است که بین شما [یعنى در میان اعضا و مزدوران اطلاعات آخوندی] باشم»!! و سپس ابتلاء خود به بیمارى اسکیزوفرنى را با نشخوار اتهامات چهار دهه گذشته رژیم پلید آخوندى علیه مجاهدین تکرار کرد و از جمله مدعى شد که «در رهبرى به من گفتند که ما مى خواهیم که مجاهدان اشرف حتى اگر همگى بمیرند در آنجا بمانند تا ما از حضور آنها در آنجا استفاده کنیم»!!!. و این که «مجاهدین خلق به رژیم ایران پیام دادند که کمپشان را موشک باران کند»!!. وى در حالى که خود را «برادر کوچکتر» مزدوران اطلاعات رژیم مى نامید، مأموریت «مقدس» واگذار شده از سوى وزارت بدنام را به این ترتیب فرموله کرد که «ما باید فریب خوردگان در آلبانى را جذب کنیم»…
در این میان البته آن سینگلتون عضو انگلیسى وزارت اطلاعات و همسر مسعود خدابنده عضو رسمى و مواجب بگیر وزارت بدنام گردانندگان سایت «ایران اینترلینک» وزارت و انجمن نجاست هم هستند که اولى به آلبانى رفته و با مخارج هنگفت با چند تا آلبانیایى و بوسنیایى و صربستانى و … انجمن راه انداخته و با میکروسکوپ به دنبال یافتن یکى دو بریده مزدورى است که به ثمن بخس خود را فروخته اند و با آنان مصاحبه هاى آنچنانى انجام مى دهد و دومى در سایت وزارت بدنام منتشر مى کند. سفارت دیکتاتورى تروریستى مذهبى حاکم بر ایران در آلبانى نیز علنا در همین راستا وارد صحنه شده و با هزینه هاى گزاف به برگزارى کنفرانس و انجمن و گردهم آیى و راه اندازى تلویزیون به زبان آلبانیایی، و به امامزاده و مسجد سازى مشغول است تا در خلال آن و البته با همکارى «آن خدابنده» و همسر و بقیه مأموران، خطوط رژیم را در آلبانى به پیش ببرد که البته جنبه تروریستى و امنیتى آن که بسیار جدى هم هست موضوع بحث امروز ما نیست.
سوختگان دست چندمى هم همچون ماماچه پلیدک حیوان لیبرتى موسوم به «عاطفه اقبال» و قربانعلى حسین نژاد و باقروند ارشد که اسکیزوفرنى شان به مرحله رعشه هاى پایانى رسیده، هم به فرموده وزارت بدنام سخت مشغول ارائه خدمات به یکى دو بریده مزدورى هستند که حسرت مى خورند «کاش قدرت و توان نوشتن» داشتند و خطاب به آنان مى گوید کاریتان نباشد، «هرچه مشاهده کرده اید بریزید روى کاغذ، حتما دوستانى هستند که در جهت درست کردن ادبیات آن به شما کمک خواهند کرد»!!! و در واقع مشخص مى کند که اسکیزوفرنیک تازه از راه رسیده یى به نام «سیامک نادرى» که با مغز نداشته مدعى سکته مغزى در درون مجاهدین است، با کمک کدامیک از مأموران و مزدبگیران، ادبیات وزارت بدنام را در نوشته هایش جارى مى کند.
این اسکیزوفرنیک به طور کامل معرف حضور بسیارى از رزمندگان ارتش آزادى هست و نگارنده با گوشهاى خود (همان طور که نامبرده مکتوب هم کرده است) از زبان خودش شنیده است که «… بعد از قتل عام ۶۷ ما از مواضعمان کوتاه آمدیم تا بتوانیم به مبارزه ادامه دهیم!!!».
بریده مزدور یا به قول خودش «جاندارى» که از سال ۱۳۸۵ بارها حکم اخراج گرفته و بازهم به شهادت بسیارى که او را از نزدیک مى شناخته اند روى دست مجاهدین مانده بوده ولى باز متعهد شده و با اصرار خواستار ماندن شده و به گفته خودش هم در اشرف و هم در لیبرتى بوده و سپس در نوامبر ۲۰۱۴ با اولین چارتر به آلبانى آورده شده و در آلبانى هم بعد از خروج از مجاهدین سه سال زندگى خودش را داشته ولى یک شب خوابیده و صبح (کى؟ کجا؟ با کى؟ و با چه قیمتى؟ بازهم از خودش بپرسید) بدون این که نیازى ببیند حتى یک سند هم ارائه کند، با بازنشخوار دعاوى چهار دهه تکرار شده وزارت بدنام علیه مجاهدین، کشف کرده که مجاهدین نقشه قتل او را داشته اند و خودشان خودشان را مى کشند و خودشان خودشان را شکنجه مى کنند!. این «جاندار» اسکیزوفرنیک فکر مى کند با دسته کورها طرف است. آخر خنزیر بریده مزدور، تو که مدعى هستى توى مجاهدین تو را شکنجه کرده اند، چرا در اشرف به تیف آمریکایى ها نرفتى؟ چرا ۸ سال پیش در همین روزها در اواخر آذر ۱۳۸۸، دسامبر ۲۰۰۹ که مالکى براى بردن مجاهدین چندین اتوبوس فرستاده بود و همه رزمندگان ارتش آزادیبخش آزادانه در خیابانهاى اشرف مى چرخیدند سوار یکى از این اتوبوس ها نشدى و گورت را گم نکردى که خودت را خلاص کنى؟ چرا در این همه مصاحبه هاى انفرادى که با آمریکاییها و سپس در لیبرتى با کمیساریا داشتى یک کلمه از این «قتلهاى زنجیره یى» و «شکنجه ها» و «عدم رسیدگى هاى پزشکى به خودت» نگفتى که همانجا بفرستندت خارجه؟ چرا در یکى از بازدیدهاى روزانه یونامى و کمیساریا در لیبرتى نرفتى جلو بگویى آقاجان اینها مرا شکنجه مى کنند، یا نه اصلا بگویى من نمى کشم و مى خواهم بیایم زیر بیرق ننگ و ذلت و ندامت؟ و بعد بروى هتل مهاجر وزارت بدنام در بغداد. مگر نمى دانستى مزدور قربانعلى حسین نژاد و یکى دو بریده مزدور دیگر قبلا همین کار را کرده بودند؟ مگر کل لیبرتى چقدر مساحت داشت و مگر براى تسلیم شدن به صادق دژخیم اصولا فاصله یى بیش از چند متر وجود داشت، چرا نرفتى؟ چطور بعد از این که آمدى آلبانى تعهد دادى؟، توى آلبانى که دیگر دستت باز بود، و بعد رفتى به قول خودت «آلمان» و شب خوابیدى و صبح بیدار شدى و تصمیم گرفتى «بعد از ۱۷ سال» حرف بزنى و «انگشت» بگذارى روى «قتلهاى مشکوک در سازمان که خودم سوژه اش بوده ام»؟!!! واقعا که این اپیدمى اسکیزوفرونى آخوندى چقدر سریع سرایت مى کند. شب به صبح نمى کشد!.
خوب داستان چیست؟ واضح است هدف این مبتلایان به آن بیمارى بدخیم، به فرموده وزارت بدنام، تشکیلات مجاهدین در آلبانى است. جهت یادآورى مجدد، در یک کلام مجاهدین از تیررس فیزیکى رژیم خارج شدند. یعنى رژیم دیگر مانند عراق و لیبرتى نمى تواند با بمب و موشک در ابعاد بزرگ نابودشان کند. انتقال بزرگ، هجرت بزرگ در سپتامبر ۲۰۱۶، شهریور ۱۳۹۵، رژیم و مزدورانش را کیش و مات کرد. اما بوالعجب اصلى این بود و هست که مجاهدین بیش از یک سال و اندى بعد از آن انتقال، استوار و محکم و با تشکیلاتى منسجم تر و پرتوان تر از همیشه، مانده اند. این بوالعجب دوران است. چند اسکیزوفرنیک همیشه هستند که پشت به مبارزه کنند و این البته ساده ترین و بى هزینه ترین کار است و اتفاقا در عراق درصد اینان بالاتر بوده است.
رژیم و مزدورانش تصور مى کردند در اروپا و خارج از محیط بسته عراق و کمپ هاى اشرف و لیبرتى و مشکلات طاقت فرساى هنوز هم حل ناشده استقرارى و سنگ اندازى هاى مستمر ارگانهاى مختلف و نبود امکانات مادى، درصدى از اینان اردوى مقاومت را ترک کنند و براى آن کیسه دوخته بودند. اما آن چه در عمل واقع شد پیام استوارى و ماندگارى مى داد. آرى این آزمایش یک سال و اندى مجاهدین منتقل شده از عراق به آلبانى بود که با سرفرزاى از آن عبور کردند.
امسال در مراسم سالگرد تأسیس مجاهدین در پاریس یک شخصیت فرانسوى طى سخنانى مى گفت که این همه مى گویند مقاومت فرانسه، این مقاومت تنها طى چهار سال بوده است. نگاهى کوتاه به تاریخچه سازمانهایى که با صحنه هاى مشابهى روبرو بوده اند اهمیت این پایدارى مجاهدین را دوصد چندان مى کند. از جمله سازمان آزادیبخش فلسطین وقتى از ملأ خود بیرون آمد و ناچار شد عمده قواى خود را به تونس (که آنهم تازه به نوعى ملأ خودشان بود) ببرد… اکنون در فلسطین اشغالى به گفته خود دوستان فلسطینى و بعد از ربع قرن بازگشت به غزه، چند سنخ «فتح» وجود دارد، گروهى که در کرانه غربى بوده اند، گروهى که در غزه بوده اند و آن گروه که در تونس بوده اند. نگاه کنید، یک جمع از مجاهدین در اروپا و آمریکا بودند، جمع دیگر از عراق آمده بودند، قریب به ۱۴ سال دو طیف بودند که کاملا از هم دور و قطع بودند، مطابق قاعده و تجربه باید با دو سازمان با دو رویکرد مواجه مى شدیم، اما بازهم همچون همان روزهاى اولى که من مجاهدین را دیدم، با هر مجاهدى که صحبت کنى، مى بینى آلبانى و پاریس و برلین و لندن و بروکسل و واشنگتن و عراق و تهران و … ندارد، همه «یک سنخ» هستند. همین «یک سنخ» بودن است که توان و قدرت انتخاب مسئول اول را در تمامیت سازمان ایجاد مى کند، و در اولین سالگرد هجرت بزرگ، مجاهد خلق زهرا مریخى را به عنوان مسئول اول انتخاب مى کنند… این پیام یک تشکیلات محکم و منسجم و استوار را مى دهد که طى بیش از نیم قرن با پرداخت سنگین ترین بها و با عبور از همه دشوارى ها، هر روز قله یى را فتح مى کند.
پس بى جهت نیست که از آن علامه دجالیت گرفته تا تواب تشنه به خون و تا این اسکیزوفرنیک نورسیده «دادرس» و تا خنزیر روان گسیخته (سیامک نادرى) تا بقیه دریوزگان درگاه ولایت همه و همه «آلبانى» را نشانه گرفته اند. یک جا به اشاره و به اختصار با توجه به محدودیت تعداد حروف (کاراکترها) نوشته بودم: «پایگاه مردمى نداریم، وابسته به شرق و غربیم، تمام شده ایم، هیچ کشورى در دنیا جدى مان نمیگیرد! خوب تو چه مرگته به سر و صورتت میکوبى؟». اگر کسى نیستند، چیزى نیستند، عددى نیستند، تمام شده اند، فروپاشیده اند، شورش شده است، از بین رفته اند، خوب شمایان چرا به سر و صورتتان مى کوبید؟ چرا رژیم یک ساعت در میان خبر تمام شدن مجاهدین را مى دهد و به عنوان مثال تظاهرات بزرگ پاریس را که هنوز سر و ته انعکاسات آن جمع و جور نشده است تجمع ۲۰۰، ۳۰۰ نفره «عده یى مزدور اجاره یى» مى خواند؟!! و به فرانسه به خاطر دادن اجازه تجمع به این «گروهک تمام شده» و به اروپا به خاطر حضور رییس جمهور برگزیده مقاومت در پارلمان آن در بروکسل اعتراض مى کند؟ چه مرگش است، چه مرگتان است؟
باز برگردیم به رژیم براى یافتن ریشه تشدید این اسکیزوفرنى. بیش از یکصد شهر ایران طى یک سال گذشته شاهد تظاهرات و تجمعات و اعتراضات «مال باختگان» بوده است. امرى که زندگى قریب به ۲۰ میلیون نفر را تحت تأثیر این غارتگرى قرار داده است. فقر و گرانى و افزایش قیمتها بیداد مى کند، قریب به نیمى از جمعیتى که باید شاغل باشد بى کار است، بقیه یى که شاغل هستند دو سوم شان زیر خط فقر هستند. با گذشت یک ماه از زلزله خانمان برانداز کرمانشاه سرما و فقر و بى خانمانى و نامنى و ترس شهروندان بى پناه این مناطق را محاصره کرده است.
آرى ریشه این بیمارى اسکیزوفرنى را باید در این یافت که دیکتاتورى پلید تروریستى مذهبى حاکم بر ایران آن چه را باید براى مردم و رفاه آنان خرج مى شد هزینه سپاه تروریستى پاسداران و جنگ و ترور کرده است و مردم اکنون این را خوب درک مى کنند و همین است که نارضایتى و اعتراض را در سراسر میهن اسیر دامن مى زند و بیشتر و بیشتر مى کند و جلادان خونریز حاکم بر ایران بیشترین تهدید را از همین ناحیه یعنى گسترش این اعتراضات و بالغ شدنشان به قیامى در ترکیب با مجاهدین و مقاومت، احساس مى کنند.
این منفوریت رژیم در درون ایران است که آن را بیش از بیش به سپاه پاسداران و نیروى قدس و آدمکشان تروریست وابسته به خود در منطقه نیازمند مى کند و این بى ثباتى نظام پلید ولایت است که وادارش کرده در جنگهاى منطقه گرفتار شود تا آنچنانکه خود اذعان مى کنند به جاى تهران و تبریز و شیراز و اصفهان، خط را در خارج از مرزها ببندند و در سوریه و عراق و یمن بجنگند. همین منفوریت و ترس از سرنگونى به دست مردم و مقاومت است که رژیم را وادار مى کند نیروهاى بسیج ضد مردمى را به طور گسترده و در ۲۴ ساعت شبانه روز در شهرهاى بزرگ از جمله همین یکى دو روز پیش در شیراز مستقر کند تا رعب و وحشت را هرچه بیشتر گسترش دهد، مبادا که جوى هاى اعتراض و تجمعات و تظاهرات به رودها و دریاهاى قیام و سرنگونى در پیوند با مجاهدین خلق تبدیل شود.
وضعیت رژیم را در صحنه بین المللى یک نگاهى بکنیم، برجام در پایین ترین نقطه خود قرار دارد و با پایان سرآمد ۹۰ روزه آن روى میز رییس جمهور آمریکاست، ”تله برجام” که حتى از سوى سردمداران خود رژیم نیز عنوان مى شود بهترین تعبیربراى آن است. تحریمهاى بین المللى حلقه را رفته رفته بر رژیم تنگ تر مى کند، اروپا نیز بعد از طى یک پروسه در مسیر تشدید فشار بر روى رژیم قرار دارد و جالب این است که در این زمینه فرانسه پیشتاز است. در زمینه منطقه یى وضعیت در سوریه و یمن در حال چرخیدن به زیان رژیم است، در عراق نیز همین طور.
در درون رژیم غوغا است. جنبش دادخواهى گلوى همان ناطق نورى رییس دو دوره چهارساله مجلس رژیم و کاندیداى ریاست جمهورى ولى فقیه در برابر احمدى نژاد در سال ۱۳۸۴ را که در اول این یادداشت اشاره شد را آنچنان گرفته که فغان برمى آورد (این قتل عام) «برای مردم جا نیفتاد به‌نظر من این نقیصه در کشور بود و هست و خوب هم جا نیفتد بالاخره آقایونی که صحبت کردن حالا من اسم نیاورم، انفعالی بود بالاخره نوه‌های ما، نوه‌های نسل اولی‌ها، دومی‌ها اینها می‌آیند میگن اینها مگر دستگیر نشدن توسط شما، مگر محاکمه‌شون نکردید، خوب مگر زندانشون نکردید، محکومین‌تون، محکوم به زندان بودن، رفتن زندان، چرا بعدش اسیرهای دست خودتون رو اعدام کردید؟ این نسل جدید این سؤال هست براش کف خیابان و دانشگاهها که شما هستید این سؤال رو می‌کنند..». آرى خون هاى به ناحق ریخته شده، این چنین بعد از ۲۸ سال، جوشان و خروشان، گریبان رژیم را گرفته است.
بى جهت نیست که سایت پاسدار محسن رضایى براى هشدار دادن به رژیم وارد عمل مى شود و نظرسنجى مى کند که «کدام مؤلفه حکمرانى خوب در ایران رعایت مى شود؟»!!! و چهار مؤلفه «پاسخگویی»، «مسئولیت پذیری»، «شفافیت»، «حاکمیت قانون» و در نهایت «هیچکدام» را در برابر خواننده یى که البته در درون ایران است و دسترسى به منابع دیگر ندارد یا کم دارد مى گذارد و خود اعلام مى کند که از قریب به ۲۱هزار شرکت کننده ۲۰هزار نفر گفته اند هیچکدام رعایت نمى شود. یعنى قریب به ۹۵ درصد به اذعان خود رژیم این رژیم را نمى خواهند. امرى که در جریان فاجعه زلزله کرمانشاه به خوبى از سوى مردم بیان شد و شهروندان به جان آمده به زبانهاى مختلف بیان کردند که خواهان سرنگونى تمامیت این رژیم پلید هستند.
و این سرنگونى همان کابوسى است که رژیم را سراپا دچار اسکیزوفرنى کرده و در برابر همان مجاهدینى از جاى خود جُم نمى خورند و طى چهار دهه با مقاومتى بى نظیر در برابرش ایستاده و کمر خم نکرده اند چاره یى ندارد جز این که تنور جنگ روانى را با دروغها و افتراهاى هرچه بیشتر علیه مجاهدین هرچه داغ تر کند.
آرى رژیم در تمامیتش نیاز دارد که به نیروهاى زهوار در رفته خود در داخل بگوید هیچ آلترناتیوى نیست، مجاهدین متلاشى شده اند و هر روز در فضاى مجازى و به دست مبتلایان به اسکیزوفرنى نورسیده «شورش در میان مجاهدین در آلبانى» خلق کند. و در واقع جلوى گرایش نیروى خروشان اجتماعى به سمت مقاومت و مجاهدین را به زعم خود و البته در ذهن اسکیزوفرنیک خود بگیرد.
در این سو کافى است که طى همین ۲۰ روز گذشته یعنى دقیقا از ۷ آذر (۲۸ نوامبر) تا ۲۵ آذر (۱۶ دسامبر) به چند آکسیون برجسته مقاومت فقط در اروپا و آمریکا اشاره کنیم: اجلاس گرامیداشت شهیدان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در شهرداری پاریس (۷آذر-۲۸نوامبر)، اجلاس پارلمان اروپا با حضور رییس جمهور برگزیده مقاومت (بروکسل ۱۵ آذر-۶ دسامبر)، جلسه سیاست جدید آمریکا در قبال ایران – مسیر رو به پیش در سنای آمریکا (واشنگتن ۱۶ آذر-۷ دسامبر)، تظاهرات کم نظیر ایرانیان از میدان انولید تا کنار دیوار صلح با شعار «نجات حقوق‌بشر و محیط‌‌‌ زیست ایران در گرو تغییر رژیم است» (پاریس ۲۰ آذر-۱۱ دسامبر) و بالاخره کنفرانس بزرگ «رژیم آخوندی در محاصره بحرانها (پاریس- ۲۵ آذر ۱۶ دسامبر). و البته که آنچه در اینجا ذکرش رفت شامل انبوه آکسیونها و تظاهرات و تجمعات و جلسات مقاومت در اروپا و آمریکا که به طور روزمره جریان دارد نمى شود.
تشدید بیمارى اسکیزوفرنى اپیدمیک و واگیردار رژیم علتش همه آن چه هست که در بالا ذکر شد و همین است که باعث این بسیج پراکندن گوبلزى دروغها و یک شبه کشفیات جدید کردن چند مزدور که تا به حال معلوم نیست کجا بودند شده است.
آری، تردید نباید کرد، هرکس شب خوابید و صبح بیدار شد و کشفیات جدید درباره مجاهدین کرد همان چهار سؤال را از او بپرسید. حتى اگر من نویسنده این سطور، لا سمح الله، روزى از خواب بلند شدم و کشف کردم که مجاهدین فلان و بهمان بوده اند شک نکنید که خود را فروخته ام. از من هم بپرسید «کى؟ کجا؟ با کى؟ و با چه قیمتى؟» شب خوابیدى و صبح این چیزها را کشف کردی؟.
در پایان عمد دارم این مقاله را با بخشى از مصاحبه سردار کبیر خلق موسى خیابانى در مصاحبه یى مندرج در نشریه مجاهد شماره ۱۱۰ مورخ ۳۰ بهمن ۱۳۵۹، ۳۷ سال پیش، در پاسخ به اراجیف ناطق نورى و بهشتى حول اسکیزوفرنى «انشعاب در مجاهدین» که در ابتداى این یادداشت اشاره اش رفت بیاورم. سردار کبیر با ترم قرآنى ”تلک أمانیهم” از این اسکیزوفرنى رژیم یاد مى کند (از آیه ۱۱ سوره بقره به معنى ”این آرزوهاى واهى” [اسکیزوفرنیک] آنان است). بدون هیچ دخل و تصرفى و به عنوان ”برگ سبزى تحفه درویش”:
“[سوتیتر:] انشعاب در سازمان مجاهدین خیال خام فرصت طلبان و مرتجعین 
* برادر خیابانی اکنون که این فرصت بدست آمده، بد نیست از شما در باره ی مساله انشعاب در سازمان که اخیرا بازهم به طور رسمی و غیر رسمی از طرف محافل و ارگان های ارتجاعی و به طور غیر رسمی از جانب متحدین آن ها دامن زده می شود سؤال کنیم. منجمله گفته اند که شما “پیکاری” شده اید، برادر مهدی ابریشم چی “خط امامی” شده و برادر مسعود هم هنوز وضعش معلوم نیست…
[موسى خیابانی:] بله این خزعبلات را شنیده ام، البته یکجا هم گفته بودند که هنوز گزارشات جمع بندی نشده است و من نمى دانم که بالاخره گزارشات جمع بندى شدند یا نه؟ بیچاره شب پرستان!
اما راستی فکر می کنید که پس از این همه شایعه پراکنی های مکرر ارتجاعی و اپورتونیستی در باره انشعاب سازمان که هر بار هم، کار مدعیان به رسوائی کشیده است باز هم احتیاجی هست که به این مساله بپردازیم؟ من گمان نمی کنم که دیگر این کالای کهنه و فرسوده و رسوا خریداری داشته باشد. و بگذارید یکدفعه و برای همیشه برای همه و به خصوص نیروهای انقلابی و آگاه خاطر نشان کنم این سازمان از چنان وحدت و انسجامی برخوردار است و بر چنان تجارب گران بهائی اتکا دارد که انشاالله هرگز کمترین خدشه و رخنه ای در انسجام تشکیلاتی آن وارد نخواهد شد تا چه رسد به انشعاب. اما مرتجعین و منحرفین علی رغم رسوائی های مکرر بازهم از این نغمه ها ساز خواهند کرد. چرا که آن ها اولا مدام در آرزوی تلاشی و وقفه در این سازمان هستند و نغمه هائی هم که هر از چند گاه ساز می کنند نشان همین آرزوهای باطل است تا کمترین نشان از واقعیت و به قول قرآن “تلک امانیهم”. ثانیا آن ها قیاس به نفس می کنند و سازمان ما را هم با به اصطلاح احزاب، سازمان ها و گروه های خود می سنجند که به علت بی محتوائی و عدم اصالت و حقانیت ایدئولوژیک و فقدان خطوط سیاسی صحیح دائما در معرض تجزیه و تلاشى هستند. برای آن ها درک انسجام و وحدت تشکیلاتی ما و رمز و راز آن واقعا غیر ممکن است و ثالثا آن ها آگاهانه و مغزضانه برای ایجاد شک و شبهه و تشویش در اذهان نیروهای هوادار سازمان که از آنها در وحشت هستند بدین شایعات دامن می زنند. به هر حال به آن ها بگوئید نه من پیکاری شده ام و نه مهدی خط امامی شده است و نه برادرمان مسعود دچار بی موضعی و بلاتکلیفی شده و نه هیچ مجاهد دیگری در مواضع خود دچار تردید و تزلزل شده است. ما همه مجاهد خلق بوده ایم، مجاهد خلق هستیم و مجاهد خلق خواهیم ماند، تا این پرچم خونبار و پر افتخار را در قله های باز هم جدیدتر فتح و پیروزی، به اهتزاز در آوریم و سرانجام آن را در قلب توده های مردم محروم مان تثبیت کرده و به امانت بسپاریم. ما شعله های توحید را به شب های تاریک می بریم…
*برادر موسی آیا مطلب دیگری ندارید؟
[موسى خیابانی:] مطلب دیگر؟ مگر صفحات نشریه چقدر جا دارد، به خصوص با این مصاحبه های طولانی برادرمان مسعود؟ راستی هم با این مطالب ارزنده و مهمی که برادرم مسعود در مصاحبه اش مطرح کرده دیگر فعلا مطلبی برای گفتن نمی ماند. از قول من به بچه ها بگوئید و برای مردم و هواداران نیز بنویسید که مبادا مصاحبه ی مسعود را از دست بدهند و آن را نخوانده بگذارید، بگوئید آن را جزو برنامه ها و مطالعات آموزشی خود قرار داده و با جدیت و دقت مطالعه کرده و به خاطر بسپارند.
پایان»

“کابل های سه رشته ای” اسماعیل یغمایی و عاطفه اقبال.: خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده

خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده
سیامک نادری تخم دو زرده جدید وزارت اطلاعات است.کمکی فرق دارد با بقیه. یاد گرفته که ” دراماتیک” با چاشنی “رمانتیک” بنویسد.بد هم نیست البته. خوب جدید است . نو آوری است. مثل این مداح های جدید این دوره . شعر هایده را میخوانند و البته لحنش تعزیه ای است. مگر چه عیبی دارد .اینطوری هم‌میشود نوشت و خواند . مهم جمع کردن پا منبری است. اگر خیلی هم “پاچه ورمالیدگی اش” تابلو باشد اشکالی ندارد همین که یک کم “سوز” داشته باشد مسئله حل است .
گفتم” پاچه ورمالیدگی ” چون واقعا مصداق عینی دارد.
آقای دوزرده در ابتدا روضه اش را با شرح کشافی از کابل های تک رشته ای و دو رشته ای و سه رشته ای پاسداران و اطلاعاتی های دهه ۶۰ ، و شکنجه هایی که بر او وارد کرده اند ،آغاز کرده و سپس با گریزی بی محل به شکنجه های ” زنانی که سمبل های وفاداری وعشق بودند،ودربرابرشکنجه، بازجوها وشکنجه گران را درهم شکستند. … زنان ومردانی ازآن دست که شکنجه وصد رجاله وشکنجه گررابزانودرآوردند” یکدفعه طلبکار شده که “من چه بگویم ”
انگار که آن همه جانهای شیفته ای که بدست قاتلان و جانیان آن سالها و سالهای بعد و همین سال و ماه وروز و لحظه کنونی مجاهدین و مبارزین، در زیر شکنجه و شلاق و بر سر دار تکه تکه و مثله در خاک شدند، هیچ خونخواه همچنان پای در راه دیگری ندارند که یک بریده از مقاومت دیروز ، و وامانده آلوده به پاسدار وشکنجه گر امروز ، خونخواه آنها باشد!
ولی اشتباه نشود . دو زرده حواسش خوب جمع است اینها را نوشته تا یکدفعه چند سطر دورتر ، بزند به صحرای کربلای مهوش سپهری و مدعی شود که او گفته است که” ماهم زندان داریم …خوبش راهم داریم، هرکسی حرف بزند می اندازیمش هلفدونی…. ما هم سلول انفرادی داریم! ما هم شکنجه داریم! ما هم زیرشکنجه می کشیم ماهم مثل سال ۶۸ به بعد آنچنان که رژیم خمینی می کرد زندانیان راسربه نیست می کنیم!…کسی که می خواهد ازمجاهدین جدا شود ابتدا دوسال می رود زندان وسپس تحویل صدام می دهیم و۸ سال هم بدلیل ورود غیرقانونی به عراق…می روید زندان ابوغریب، واگرزنده ماندید، دولت عراق شما رابا اسیران یا زندانیان عراقی معاوضه می کند”.
پاچه ور مالیده که میگویم یعنی این. یعنی اینکه خون وشکنج آن بیشمار زنان که وصفش رفت را یک                                                                                                                                                                                                                                                          دفعه بر گردن مهوش سپهری ، ومهوش سپهری های جان بدر برده از آن سالهای سیاه( والبته همچنان مجاهد مقاوم پای در راه ) بیندازی ، تا ثابت کنی که اگر تو بریده ای و خیانت کرده ای گناه آن هاست.
البته امروز بجز نقل قول دروغین چیزی در چنته ندارد . نمی تواند مانند مزدوران پیشین بعنوان ” سند” نام جدیدی از این ” شکنجه شدگان و سربه نیست شدگان خیالی در زندان های واهی ” تولید کند ،چون میداند که عراق ۱۷ سال است که دست آخوندهاست و صدام ۱۱ سال است که مرده است.
ولی باید گفت که پاچه ورمالیده تر از این” دو زرده” آن اسماعیل رمال و شرکای پلیدش بی عاطفه بی اقبال و تواب کهنه کار ، است که کارشان رله کردن استفراغات ذهنی این خائن در هم شکسته است.
خوب که بنگری ، میبینی که آن کابل های سه رشته ای ، ” امروز در قلم این شکنجه گران و پاسداران جهل و تباهی رژیم بر پیکر خونبار و البته سرفراز این مقاومت فرود میایند و صد البته که باز ماندگان و جان بدر بردگان همان نسل ، همچنان بر تخت های آ هنی دندان میسایند و راه پر رنج یاران شهید را ادامه میدهند.
این سقوط ، ادامه طبیعی حیات ذلیلانه و خفت بار کسانی است که به مردم و سرزمینشان خیانت کرده وهیزم کش غول بیابان شده اند واز نظر من قانونمند ترین مجازات نیز، برای آنهاست. جهنم درونتان سزاوارتان باد ای قلم بدستان شلاق کش

خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده وچنگ به مقاومت ميداندازد سزاي مزدوران را تاريخ جواب ميدهد

خيانتکاري تازه به دوران رسيده سيامک نادري رواني که هذيان گويان به پاي منبر ملاها آمده وچنگ به مقاومت ميداندازد سزاي مزدوران را تاريخ جواب ميدهد
امیدواری «کفتاران عمامه‌دار» به «فصل جدید ریزش و برگ ریزان» (پنبه‌دانه‌ای که شتران‌ولایت به‌همدیگر در سایت نجاست اطلاعات آخوندی ۲۲آذر۹۶ وعده‌می‌دادند) در تشکیلات روزبه‌روز منسجم‌تر مجاهدین، با روشنگری‌های انجام‌شده، خیلی زود به «فصل یأس و شکست برای ولی‌فقیه زهرخورده ارتجاع» تبدیل شد.
یکی از مهره‌های خودفروش دستگاه اطلاعات ولی‌فقیه، موجود منفور و غیرقابل‌تحملی است بنام «محمد کرمی»، لمپن‌مزدوری که در «بیابان فلاکت و ناداری» خامنه‌ای، برای دستگاه جاسوسی‌او، جایگاه «لنگه‌کفشی کهنه» را اشغال کرده است. او با به‌عهده گرفتن مأموریت «ایجاد سرپل» برای ارگان‌های جاسوسی‌رژیم در خارج‌کشور، هیزم‌کش منفورترین ارگان سرکوب نظام ولایت‌فقیه است. تا اینکه زمانی، در سرفصلی، مزد خودرا مانند «سعید امامی» (که سعیدجان! خامنه‌ای بود) با آرسنیک و یا «ذلیلی بدبخت» (که راهنمای کشتار مجاهدین در ۱۰شهریور۹۲ در اشرف بود) با اسید غلیظ، از آخوند طائب ویا اطلاعات بیت‌العنکبوت ولی‌فقیه‌اش دریافت‌کند.
مأموریت جاری این مزدور، پرکردن خلاء محدودیت‌هایی است که به لحاظ قانونی دست و پای مأموران رسمی دستگاه جاسوسی آخوندی، برای ظاهرشدن در هر نقطة مورد نیاز را، در خارج‌کشور بسته و آن‌ها را ناچار به انجام کارهای غیرقانونی جاسوسی از این‌طریق با محمل‌های گوناگون ساخته‌است، به همین خاطر محتاج استفاده از چنین جنازه‌هایی، به‌مثابه «پوشش کاری» خود، شده‌اند. شکار طعمه و لاشه برای خوراک‌ روزانه بزرگ‌عمامه‌دار حاکم، خامنه‌ای که از دست تنها هماورد و آلترناتیو انقلابی نظامش، خواب راحت به چشم ندارد، باهدف تهی‌کردن هویت‌انسانی هرکس که‌روزی سودای مبارزه با این نظام وحشی را داشته‌است و فروبلعیدن آن تا اعماق کثافت‌خانه و رذالت‌پیشگی آخوندی و لجن‌زار منفوریت تاریخی، وظیفه‌ای است که مزدور «محمد کرمی» و امثالهم تامرحله تحویل «طعمة شکارشده» به مأموران‌رسمی اطلاعات، حمالی بار آن‌را پذیرفته‌اند. محمد کرمی ریل مدنظر خودش برای طی چنین مسیر خیانت‌بار که کشاندن افراد به جنایت و همدستی با آدمکشان و شکنجه‌گران حرفه‌ای اطلاعاتی است را این‌طور کلاسه می‌کند: «برای چند صباحی که زنده ای [؟!] …کارهای اشتباهی که در گذشته … کرده ای را جبران [؟!] کن» (سایت جیره‌خوارش که از اقمار اطلاعات آخوندی‌است ۲۱آذر۹۶) پیش‌ازاو آخوند علی فلاحیان وزیر سابق دستگاه کشتار و آدمکشی‌نظام، خودش را صاحب‌امتیاز این‌روش کار معرفی و کارکردهای این جنگ‌روانی را برای حفظ‌نظام اینطور محوربندی کرده‌است: «یک‌بحثی که خودمن هم، ابتدا این‌را مطرح‌کردم این‌بود که ما اگر کسانی، ولو بعد از دستگیری، تائب‌بشوند، ما قبول بکنیم و این‌ها بیایند مصاحبه‌کنند و ماهیت سازمان‌رو افشابکنند، چون این‌ها چندتا فایده برای‌ما داره، یکی‌اینکه این‌ها بین مردم افشامیشوند و اولاً قدرت جذب‌شون ازبین‌میره و بعد به‌قول شما، تاریخ باز پیدا نمیشوند کسانی بگند این‌ها یک‌کار برحقی داشتند انجام‌میدادند، چون اینها خوداشون دارند دیگه! می‌آیند اینهارو می‌گند! متوجهید؟! تاثیرداشت این‌ها! یکی‌هم اینکه در بریدن‌افراد منافق، یعنی می‌گفتیم، اون‌وقتها‌ می‌گفتند این بریده یانه؟ یعنی آیا آمادگی‌داره که همکاری‌بکنه یانه؟ این‌ها خیلی تأثیرداشت! اطلاعاتشون تأثیرداشت! اینهارو ما آمدیم چی‌کار کردیم؟ اومدیم حالا اصطلاحاً میگیم حکم ثانوی! حکم ثانوی براش درست‌کردیم» (سایت‌حکومتی تاریخ آنلاین ۱۸تیر۹۶) البته برای وزارت و مزدوران مربوطه، هدف غایی تخلیه هویت‌انسانی و لجن‌مال کردن شکارشان است، اما اگر موفق به دست‌یابی به این حد از دست‌یابی به هدف نشوند، البته به یک پله پائین‌تر هم راضی می‌شوند: «تجربه خودم را بگویم که … اگر شهامت ان را نداری که واقعیت های [!؟] که خود شما دیده اید رابیان کنی حداقل [!] ساکت باش» (همان‌جا) به‌این‌ترتیب اثبات می‌شود که حفظ «شرافت‌انسانی» و «مرزبندی سیاسی» کسی‌که نمی‌خواهد هویت و وجدان خودرا به این دشمنان مردم‌ایران بفروشد، در لگدزدن به میزی است که اطلاعات آخوندی برای لجن‌مال کردن او چیده است، این اقدام نه‌تنها منجر به حفظ حرمت انسانی خودش خواهدشد بلکه ضربه‌ای سیاسی به اطلاعات بدنام آخوندی و شکست طرح‌های «طعمه‌یابی» آن هم هست که جیغ، فغان و فحاشی آن و مزدورانش مانند محمد کرمی را به هوا بلند می‌کند.
اما اینکه بیان چه نوع «واقعیت‌هایی [!]» مدنظر نظام ولایی و این قبیل واسطه‌چی‌های مزدور آن است را یک مأمور دیگر به اسم داوود باقروند تشریح کرده است: «نباید از [کسی] که چهل سال است در بی خبری از جهان بسر برده است بتواند شناختی خارج از آنچه خود از [مجاهدین] تجربه کرده که منجر به خروجش شده است شناخت و تحلیل دیگری انتظار داشته باشیم. (مانند همه جدا شدگان دیگر در روزهای اول جدا شدن از جمله خود این قلم)… [چنین فردی] تنها و تنها جزء بسیار ناچیزی از [تشکیلات] را که در دنیای بسته این [سازمان] توانسته شاهد باشد و جدا شده است. فرصت میخواهد تا در دنیای آزاد از بقیه همرزمان سابقش بقیه پازل این [شیطان‌سازی‌ها] را در ذهنش تکمیل کند.» (سایت مزدورداوود باقروند، از سایت‌های تابعه اطلاعات آخوندی ۲۲آذر۹۶) باهمین صراحت، مزدور داوود باقروند ناخواسته پنبة تمام جعلیاتی را می‌زند که تحت عنوان «خاطره‌نویسی‌ها»، مدت‌ها پس از اعلام بریدگی دردهان مزدوران خودفروشی که طعمه وزارت بدنام و خبرچینانی مثل محمد کرمی و داوود باقروند یا ایرج مصداقی می‌شوند، مثل سیامک نادری گذاشته شده‌است، او به‌صراحت مشخص می‌کند که «این‌ها قطعات پازلی هستند که توسط عوامل اطلاعات آخوندی دردهان طوطی‌های خودفروش جاداده می‌شوند!» اینجاست که روشن می‌شود چطور یک‌باره سیامک نادری که بقول خودش، در تمام پروسه‌ای که بار تشکیلات مجاهدین بوده و از متانت، نجابت و بردباری غیرقابل‌فهم مسئولین سازمان مجاهدین در تحمل خود برخورداری داشته، آن‌سان که: «در اشرف ولیبرتی، رو به پایین ( افراد) همواره کوتاه می آمدم و احترامشان راداشتم. امّا روبه بالا( سازمان ومسئولین) کوتاه نمی آمدم.» بعداز «تکمیل پازل‌های ذهنی [!] توسط همکاران فعلی وزارت» یک‌باره تا این حد «چشم‌دریده» و «نمک‌به‌حرام» ظاهر می‌شود که با ایفای نقش یک جاسوس دون و خبرچین، خود را به شکنجه‌گران دستگاه سرکوب‌نظام با بی‌حیایی تمام و پائین‌ترین نرخ عرضه‌کند: «یکی ازجداشدگان درپاییز۹۵ به من [سیامک نادری] گفت:‌ ”به ما گفتند:‌ سیامک اطلاعات جمع می کند” اطلاعات همان حقایق است [!!؟]. چیزی که رجوی ازآن وحشت دارد وتمام داستان همین است.» (لجن‌نامه سیامک نادری ۲۰آذر۹۶) غافل از آن‌که بطلان چنین شیطان‌سازی‌ها و نشخوارکردن اباطیل و سناریوسازی‌های دجالانة اطلاعات‌ساخته و پازلی که محمد کرمی، داوود باقروند و ایرج مصداقی در دهان او چیده‌اند «تمام داستان» واضح‌تر ازآن است که بشود با شیادی پوشاند. حقیقت آن‌قدر روشن است که حتی همین «مربی کسب اطلاعات» همدستش هم که از هضم رابع اطلاعات آخوندی گذشته، یعنی محمد کرمی، به‌زبان اشهد به دروغ‌بودن آن‌ها ازبنیان اعتراف‌دارد و می‌گوید پرتاب‌شدنش به‌بیرون ازمناسبات‌پاک مجاهدین (مناسباتی‌که تنها برپایه‌های روابط‌انسانی، پرداخت‌گری، فداکاری، اشتیاق و جنگندگی استوار مانده‌است)، تنها به‌دلیل یأس وی از تحقق طمع‌هایی بوده که او را ازابتدا به‌اشتباه دراین مسیر غلتانده است و نه ایرادی درمناسبات: «خود من اگر میدانستم که دولت ایران به این زودی سرنگون است که [از تشکیلات مجاهدین] بیرون نمیامدم [؟]» (سایت مزدورمحمدکرمی ۲۱آذر۹۶) پس واقعیت این‌است که این حرف‌ها کسی را نمی‌فریبد و قبل از هرکس مزدوران مربوطه خود به بطلان آن اشراف و اذعان دارند؛ اما چرا رژیم‌آخوندی ناچار به‌اینهمه انرژی‌گذاری و توطئه‌چینی و کار غیرقانونی و مخفیانه برای بدست‌آوردن یک «طعمة ولوساکت» است؟ و چه نفع‌کلانی ازاین رهگذر نصیب‌می‌برد؟ این‌را می‌توان درخلال صحبت‌های یأس‌آلود یکی‌از بالاترین کارگزاران نظام‌جنایت ولایت‌فقیه یعنی آخوند ناطق نوری شنید که فغانش از شکست کارزار شیطان‌سازی علیه‌مجاهدین درداخل‌کشور وگسترش روزافزون «جنبش دادخواهی قتل‌عام ۳۰۰۰۰زندانی سیاسی۶۷» به‌هوا برخاسته؛ او به‌سرخوردگی کلیت نظام درپاسخ‌دهی به‌مطالبات امروز جوانان‌میهن این‌گونه اعتراف می‌کند: «بالاخره نوه های ما، نوه های نسل اولی ها، دومی ها اینها می آیند میگن … که اینها مگر دستگیر نشدن توسط شما، مگر محاکمه شون نکردید، خوب مگر زندانشون نکردید، محکومین تون، محکوم به زندان بودن، رفتن زندان، چرا بعدش اسیرهای دست خودتون رو اعدام کردید؟ این نسل جدید این سوال هست براش کف خیابان و دانشگاهها که شما هستید این سوال رو می کنند که خوب چرا [؟] یک اشاره کوچکی آقای ریشهری داشتن بنظر من کافی نیست … هیچکسی نیامده جواب بده، جنایات اینها آنجا خیلی زیاده اگر آن بهش پرداخته بشه خیلی خوبه و این قصه زندان و اینها هم جنایات تهران اینها با هفت تیر و با یک جمله آقای لاجوردی راجع به آن بچه های کمیته و طهماسبی و طاهری و اینهاکافی نیست [!][؟]» (سایت حکومتی مشرق ۲۱آذر۹۶)
عبدالرضا جباری-۲۶آذر۹۶

ایران: شعار «مرگ بر خامنه ای» در اصفهان، قم و رشت

ایران: شعار «مرگ بر خامنه ای» در اصفهان، قم و رشت


قیام «نه به گرانی» در دومین روز خود بخشهای وسیعی از ایران را در برگرفت. در اصفهان؛ تظاهرکنندگان شعار می‌دادند «مرگ بر خامنه ای».
در رشت مردم با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه ای»، «عزا عزاست امروز؛ روز عزاست امروز؛ حقوق ملت ما زیر عباست امروز»، «آخوندها حیا کنید مملکت را رها کنید»، «می‌میریم می‌میریم ایران را پس می‌گیریم» به خیابان آمدند. آنها هنگامی که مورد حمله نیروی انتظامی قرار گرفتند شعار می‌دادند «پلیس برو دزد را بگیر».
مردم خرم‌آباد در اعتراض به سرکوب و فقر فراگیر در سراسر کشور دست به تظاهرات زدند. آنها شعار می‌دادند: «پولهای ما چی شده، تو سوریه گم شده!»، «تو ایران چی آزاده؟ دزدی ستم آزاده». «ایرانی باغیرت حمایت حمایت» “. ایرانی می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد».
در قم تظاهرکنندگان شعار می‌دادند: «سید علی حیا کن حکومتو رها کن»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «آخوند انگلیسی؛ نمی‌خواهیم؛ نمی‌خواهیم»، «آخوند بی‌خاصیت مایه ننگ ملت».
در قزوین مردم شعار می‌دادند «بریز بیرون هموطن حقتو فریاد بزن». مردم شهر بجنورد در اعتراض به چپاولهای نظام ولایت فقیه شعار می‌دادند. «اسلامو پله کردن مر‌دمو ذله کردن» و مردم سبزوار نیز با تظاهرات خود به اعتراض سراسری مردم علیه نظام سرکوبگر و فاسد آخوندی پیوستند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۸دی ۱۳۹۶ (۲۹دسامبر ۲۰۱۷)

 

۱۳۹۶ دی ۶, چهارشنبه

روان‌پریشی و مالیخولیای سیامک نادری

روان‌پریشی و مالیخولیای سیامک نادری

در دوران دانش‌آموزی معلمی داشتیم بنام آقای اسماعیل‌زاده که از توده‌ای‌های توبه‌کرده بود و برای اثبات سرسپاری‌اش به ساواک، در کلاس درس مستمر از فواید انقلاب سفید و حزب رستاخیز می‌گفت. چون سواد چندانی هم نداشت جابجا از خاطراتش با اعلیحضرت و شاپور غلامرضا و… تعریف می‌کرد که وقتی با اعلیحضرت در زمین فوتبال بودیم بااینکه می‌توانستم به‌راحتی گل بزنم ولی رعایت شئوناتش را می‌کردم و… از انبوه مدال‌هایی که در میادین ورزشی گرفته‌بود می‌گفت تا جایی که بچه‌ها برای دست‌انداختش می‌گفتند، آقای اسماعیل‌زاده «دو گونی مدال» گرفته. ولی معلوم نبود که چرا یک عکس یادگاری هم از این‌همه رفاقت و ندار بودن با شاه و شاهزاده نداشت، یا لااقل یک مدال از این دو گونی مدالی را که گرفته ‌بود، به ما نشان نمی‌داد؟ شاید که می‌خواست ریا!! نباشد.
این موضوع کاملاً از خاطرم محو شده ‌بود، ولی دیدن روان‌پریش نورسيده، خالی بستن‌ها و توهمات مالیخولیایی‌اش که دست دایی جان ناپلئون را هم از پشت بسته است، دوباره مرا به یاد آقای اسماعیل‌زاده انداخت.
البته آن فلک‌زده خودش بود و خودش، نه دایرة نفاقی پشتش بود که حسابی تر و خشکش کند و نه تواب تشنه به‌خون و هم‌سنخان بسیجی و دهان‌گشادی که کوکش کنند و هیزم بیار معرکه باشند.
درست است که این بریدة نورسیده به‌رغم شانه دادن زیر بار کار! و مسؤلیت! و مبارزه، اساساً با تمارض بیگانه بود ولی به‌دلیل انبوه دل‌مشغولی‌هایی که داشت، «هنوز به کامپیوتر و ایمیل و فیسبوک و سایت و…آشنایی» ندارد و آن‌قدر دست‌وپا چلفتی است که باید دایرة نفاق و من‌تبع، آن امورات را از سیر تا پیاز پیش ببرند، ولی در هوشیاری!، ذکاوت!!، نبوغ و «چیز» را به «چیز» ربط دادن، الحق والانصاف بی‌همتاست. به این‌همه نبوغ!! نگاه‌کنید:
«جابجایی [آ] بجای [بی]… همان روز که [بی] را در مقر خودمان دیدم. فهمیدم فرمانده جدید است و درجا گفتم: «این برای من آمده است!». خطرآمدن او را احساس کردم اما به هیچوجه مسئله کشتن به ذهنم نزد. [بی] در فاصله ده متری من را دید، امّا نزد من نیامد؟، تا روال همیشگی فرمانده جدید و سلام و علیک رابطه زدن را داشته باشد، و این هم عجیب بود. گفتم: نمی خواهد برجسته کند که برای تو آمده ام!. (اینهم یکی از همان علائم است که می فهمیدم).»
به‌زعم این روان‌پریش تابه‌حال قرار بوده که [آ] این «تحفه!» را سر به نیست کند ولی چون موفق نبوده، [بی] را فرستاده‌اند. جانی دالر این پدیده را چگونه کشف کرده است؟ چون در ده متری او بوده ولی سلام نکرده، جل‌الخالق، ارتباط پدیده‌ها را می‌بیند؟ «علامت» از این واضح‌تر؟!!
دلیل باز هم روشن‌تر:
«درطی این سالیان بی سابقه بود بویژه درباره من که سوژه کین توزی… بودم. همان شب که از دکتر برگشتم. (خواهر…) از زنان ارشد شواری رهبری، یادداشتی توسط [سی] برای من فرستاد که برادر [دی] متوجّه شده در نشست نیستی و بیمارشده ای امیدوارم حالت خوب شود… همراه با یادداشت هدایای (خواهر…) نیز توسط [سی] تحویل داده شد. انواع مواد خوراکی. من پس دادم، زیرا می دانستم که هدف سازمان کشتن من است… امّا [سی] نگرفت و گفت: «‌(خواهر…) فرستاده توهین آمیزاست که برگردانی. گفتم من نمی خورم ببرید بدهید به بچّه های یگان… [سی] قبول نکرد. برای اینکه [سی] بفهمد من از این مواد نخواهم خورد… تأکید کردم که خودم امشب به بچّه ها می دهم!. تا اگر مواد مسمومی باشد، بدینوسیله بدانند که نه من، بلکه دیگران از آن خواهند خورد!. و بیایند و مواد را بگیرند. من همان شب بخشی را به [ای] دادم او نمی پذیرفت، اما با استدلال های من مجبورشد بپذیرد. [ای] انسان بسیار شرافتمند، پاک و صادقی بود. اگر او نبود من همان فردا صبح با سکته مغزی نفسم بند می آمد.»
ملاحظه می‌کنید که در حق بچه‌های یگان!، انسان‌های بسیار شرافتمند، پاک و صادق چقدر لطف! و ازخودگذشتگی! دارد؟ خوراکی‌های مسموم به زعم خودش را در منتهای خویشتن‌داری! و عواطف! خودش استفاده نمی‌کند و به آن‌ها می‌دهد. ولی معلوم نیست در این «سم هوشمند» چه رازی نهفته بود که فقط این بریدة نورسیده را هدف قرار داده و می‌کشت و روی بقیه اثر نداشت؟
اما از آنجا که لابد این بیمار مالیخولیایی وجودش! برای مجاهدین خیلی حیاتی!! بود، باید به هر ترتیبی شده او را سر به نیست می‌کردند. در نتیجه داستان چیزخور کردن او ادامه داشت:
«پاییزسال ۹۳روزی گفتند فروشگاه چلچلراغ اینترنتی شده، و باید از کامپیوترها اجناس را انتخاب و لیست بدهید و دو روز بعد بروید و تحویل بگیرید… من می دانستم که این نوع خرید، مشکل امنیتی دارد برای من. زیرا لیست من از دو روز قبل تحویل سازمان می شود و می توانند بسته من را آلوده کنند. مخالفت کردم با این طرح و گفتم خرید اینترنتی باید داوطلبانه باشد…»
بازهم هوش و فراست جانی دالر!! کار دست سازمان داد و نتوانست این معضل سرنگونی را از سر راه بردارد و مجبور شد دوستانه! این مشکل را حل کند:
«یکبار بیسکویت که یکی از دوستانم داد، او حتّی بشوخی گفت: این را بخور، سم توش نیست. بیسکویت درکمد باقی مانده بود، من استفاده نکردم، آن بیسکویت را به گنجشک های بالای درخت کنار بنگالمان دادم. فردا هیچ کدام از آن گنجشک ها نیامدند. درحالیکه هر روز می آمدند، و سر و صدای زیادی هم داشتند.» عجب گنجشگ‌های با هوشی؟ چقدر سریع فهمیدند که این دور و وْر یک موجود بسیار، بسیار مهمی هست که عالم و آدم بسیج شده‌اند تا او را بکشند، حتی گنجشگ هم که روی درخت بنشیند دیگر تأمین جانی ندارد و دیگر آن‌طرف‌ها آفتابی نشدند. بیچارة فلک‌زده‌ای که مشاعرش را بالکل ازدست‌داده چه داستان‌های مسخره‌ای را سرهم‌بندی کرده است…و در ادامه برای چک و اینکه شکاش به‌یقین تبدیل شود، به قمری بیچاره هم رحم نکرده است:
«همان بیسکویت را برای چک به یکی از دو قمری که روبروی بنگال ما بود، خُرد کردم و ریختم باغچه. وقتی خورد، برخلاف این چندماهه که جفت بودند. دیگر پیدایش نشد و تنها یک قمری در لانه بود.»
مالیخولیا یا هر پدیده‌ای که عامل روان‌پریشی این موجود متوهم شده است، فقط به مشاعرش آسیب نرسانده بلکه بنا به ادعای خودش، به کمرش زده و باعث «له شدن و شکستن مهره کمرش» هم شده است به‌نحوی‌که فاصله بنگال استراحت تا سالن در لیبرتی را که چیزی کمتر از ۵۰ متر بود حدود ده دقیقه طول می‌کشید تا خودش را برساند ولی همین‌که از ترس اصابت موشک در لیبرتی فارغ شد و به کعبة آمالش در فرنگ رسید، مهره‌های کمرش که له‌شده و شکسته بود، به هم چسبید و در جلسه میهمانی RAMSA(ارگان خدمات‌رسانی کمیساریا) که او را دیدم کمرش آکبند آکبند شده‌بود و معلوم شد که واقعاً طی سالیان گذشته اصلاً و ابداً «تمارضی» در کار نبوده و هرچه تابه‌حال گفته‌اند، همه‌اش توطئه‌های نفاق! برای بدنام کردن این پدیدة قرن! و «چه گوارای!!» تازه به دوران رسیده بوده است.
الان هم در آلمان بین هوادارانی که او را از قبل می‌شناختند، حرف‌های او جوک شده است و می‌گویند و قاه قاه می خندند که یک روز در لیبرتی در نزدیکی‌های بنگال سیامک مجاهدی رد می‌شده که دستش مگس‌کش بوده و سیامک فکر کرده که می‌خواهد او را بکشد!!…
اما آخرین موضوع و به عبارتی اصلی‌ترین موضوع که یادم رفته بود و نزدیک بود از قلم بیفتد، اتهام ناروای!! «جمع‌آوری اطلاعات» ببخشید «جمع‌آوری حقایق» بود که در آلبانی به این حیوانکی می‌زدند که خودش با «وقاحت» ببخشید با «صراحت» به آن اعتراف کرده است که «تمام داستان همین است». وی در نقل قولي از زبان يك بريده مينويسد:‌ ”به ما گفتند:‌ سیامک اطلاعات جمع می کند” اطلاعات همان حقایق است. چیزی که رجوی از آن وحشت دارد و تمام داستان همین است. زیرا اطلاعات یعنی ”شفافیّت خودش”، هراس می باردش.»
زیرنویس:
داخل گیومه‌ها از وبلاگ مزدور سیامک نادری مورخ ۲۰آذر۹۶ است.
الف. دال
دسامبر۲۰۱۷

لینک ها :

رونمایی یک بریده مزدور نورسیده در سایتهای تابعه اطلاعات آخوندی با دعاوی ابلهانه و مضحک برای مقابله با جنبش دادخواهی- و موقعیت مجاهدین در آلبانی- کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران

 سند مزدوری یک خائن خودفروخته – از اسماعیل میرزایی

بار دیگر پنبه‌دانه -از نادر سبزی‌خباز 

مزدور مفلوکه تازه به دوران رسیده کابل های سه رشته ای” اسماعیل یغمایی و عاطفه اقبال.: حسن حبیبی

کابل های سه رشته ای” اسماعیل یغمایی و عاطفه اقبال.: حسن حبیبی

سیامک نادری تخم دو زرده جدید وزارت اطلاعات است.کمکی فرق دارد با بقیه. یاد گرفته که ” دراماتیک” با چاشنی “رمانتیک” بنویسد.بد هم نیست البته. خوب جدید است . نو آوری است. مثل این مداح های جدید این دوره . شعر هایده را میخوانند و البته لحنش تعزیه ای است. مگر چه عیبی دارد .اینطوری هم‌میشود نوشت و خواند . مهم جمع کردن پا منبری است. اگر خیلی هم “پاچه ورمالیدگی اش” تابلو باشد اشکالی ندارد همین که یک کم “سوز” داشته باشد مسئله حل است .
گفتم” پاچه ورمالیدگی ” چون واقعا مصداق عینی دارد.
آقای دوزرده در ابتدا روضه اش را با شرح کشافی از کابل های تک رشته ای و دو رشته ای و سه رشته ای پاسداران و اطلاعاتی های دهه ۶۰ ، و شکنجه هایی که بر او وارد کرده اند ،آغاز کرده و سپس با گریزی بی محل به شکنجه های ” زنانی که سمبل های وفاداری وعشق بودند،ودربرابرشکنجه، بازجوها وشکنجه گران را درهم شکستند. … زنان ومردانی ازآن دست که شکنجه وصد رجاله وشکنجه گررابزانودرآوردند” یکدفعه طلبکار شده که “من چه بگویم ”
انگار که آن همه جانهای شیفته ای که بدست قاتلان و جانیان آن سالها و سالهای بعد و همین سال و ماه وروز و لحظه کنونیمجاهدین و مبارزین، در زیر شکنجه و شلاق و بر سر دار تکه تکه و مثله در خاک شدند، هیچ خونخواه همچنان پای در راه دیگری ندارند که یک بریده از مقاومت دیروز ، و وامانده آلوده به پاسدار وشکنجه گر امروز ، خونخواه آنها باشد!
ولی اشتباه نشود . دو زرده حواسش خوب جمع است اینها را نوشته تا یکدفعه چند سطر دورتر ، بزند به صحرای کربلای مهوش سپهری و مدعی شود که او گفته است که” ماهم زندان داریم …خوبش راهم داریم، هرکسی حرف بزند می اندازیمش هلفدونی…. ما هم سلول انفرادی داریم! ما هم شکنجه داریم! ما هم زیرشکنجه می کشیم ماهم مثل سال ۶۸ به بعد آنچنان که رژیم خمینی می کرد زندانیان راسربه نیست می کنیم!…کسی که می خواهد ازمجاهدین جدا شود ابتدا دوسال می رود زندان وسپس تحویل صدام می دهیم و۸ سال هم بدلیل ورود غیرقانونی به عراق…می روید زندان ابوغریب، واگرزنده ماندید، دولت عراق شما رابا اسیران یا زندانیان عراقی معاوضه می کند”.
پاچه ور مالیده که میگویم یعنی این. یعنی اینکه خون وشکنج آن بیشمار زنان که وصفش رفت را یک                                                                                                                                                                                                                                                          دفعه بر گردن مهوش سپهری ، ومهوش سپهری های جان بدر برده از آن سالهای سیاه( والبته همچنان مجاهد مقاوم پای در راه ) بیندازی ، تا ثابت کنی که اگر تو بریده ای و خیانت کرده ای گناه آن هاست.
البته امروز بجز نقل قول دروغین چیزی در چنته ندارد . نمی تواند مانند مزدوران پیشین بعنوان ” سند” نام جدیدی از این ” شکنجه شدگان و سربه نیست شدگان خیالی در زندان های واهی ” تولید کند ،چون میداند که عراق ۱۷ سال است که دست آخوندهاست و صدام ۱۱ سال است که مرده است.
ولی باید گفت که پاچه ورمالیده تر از این” دو زرده” آن اسماعیل رمال و شرکای پلیدش بی عاطفه بی اقبال و تواب کهنه کار ، است که کارشان رله کردن استفراغات ذهنی این خائن در هم شکسته است.
خوب که بنگری ، میبینی که آن کابل های سه رشته ای ، ” امروز در قلم این شکنجه گران و پاسداران جهل و تباهی رژیم بر پیکر خونبار و البته سرفراز این مقاومت فرود میایند و صد البته که باز ماندگان و جان بدر بردگان همان نسل ، همچنان بر تخت های آ هنی دندان میسایند و راه پر رنج یاران شهید را ادامه میدهند.
این سقوط ، ادامه طبیعی حیات ذلیلانه و خفت بار کسانی است که به مردم و سرزمینشان خیانت کرده وهیزم کش غول بیابان شده اند واز نظر من قانونمند ترین مجازات نیز، برای آنهاست. جهنم درونتان سزاوارتان باد ای قلم بدستان شلاق کش

معرفی کتاب بیانیه سی و ششمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران

معرفی کتاب بیانیه سی و ششمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران

بیانیه سی و ششمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران به صورت کتابی در ۱۳۴ صفحه منتشر شد.
در بخشی از مقدمه این بیانیه می‌خوانیم: شکست مفتضحانه خامنه‌ای در شعبده بازی انتخابات، شقه در رأس هرم حاکمیت را عمیق‌تر و به تمامی تار و پود ولایت او سرایت داده است. در این مسیر، باند روحانی، به ویژه پس از مرگ رفسنجانی، برای پیشبرد سیاست داخلی و تعامل منطقه‌یی و بین‌المللی خود، به‌خاطر محدود بودن در چارچوب استبداد دینی و ناتوانی و بی اعتقادی به رفرم جدی، با بن بست روبه‌رو شده است.
در فضای بحران و شکاف در هرم قدرت، جنبشهای اجتماعی توده‌های مردم به ویژه کارگران و زحمتکشان اعتلا پیدا کرد. مردم محروم و به فلاکت کشیده شده ایران که بار فاجعة اقتصادی را به دوش می‌کشند، و بیکاری، فقر، بی‌خانمانی و ناهنجاریهای اجتماعی را روزمره تجربه می‌کنند، به اشکال مختلف، اقدام به مبارزه و اعتراض کردند. سراسر ایران زمین عرصة اعتراضات زنان و مردان به پاخاسته‌یی بود که از تخریب محیط زیست، از فاجعة بی آبی، از ریزگردهای کُشنده، از تخریب جنگلها و از فجایعی چون فروریزی ساختمان پلاسکو در تهران، انفجار در معدن ذغال سنگ زمستان آزادشهر گرگان و… به ستوه آمده و در جای جای میهن فریاد اعتراض سردادند. در اغلب این اعتراضات، زنان نقش برجسته‌یی داشتند.
شورای ملی مقاومت، هم چون گذشته، با تمام توان از مبارزات و خیزشهای مردمی، جنبشهای خاموشی‌ناپذیر و مستمر کارگران، معلمان، پرستاران، جوانان، دانشجویان، مردم غارت شده توسط مؤسسات مالی سپاه پاسداران و دیگر نهادهای حکومتی، فعالان محیط زیست و حرکتهای حق‌طلبانة ملیتها و مردم به پاخاسته در مناطق مختلف میهنمان، که طی یکسال گذشته ابعاد وسیعی یافتند، حمایت کرد و برای رساندن صدای این جنبشها به گوش عموم مردم ایران و جهان کوشید.
در انتهای این مقدمه آمده است:
بیانیة حاضر، جمعبندی و فشرده‌یی از ارزیابی ما پیرامون مهمترین تحولاتی است که با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانیافتة ایران پیوند دارد.
این بیانه آنگاه در ۱۰۰بند که در ده فصل آمده به بررسی موضوعات مختلف جامعه ایران طی یکسال (از ۳۰تیر ۱۳۹۵ تا ۳۰تیر ۱۳۹۶) پرداخته است. این ده فصل عبارتند از: 
فصل اول: خروجی نمایش انتخابات، شکست خامنه‌ای، تعمیق شکاف در هرم قدرت
فصل دوم: کارزار دادخواهی و شعار «نه جلاد نه شیاد»، پرچمی علیه ولایت خامنه‌ای
فصل سوم: مخمصة ریل‌گذاری پس از نمایش انتخابات و کلان بحرانهای حاکمیت
فصل چهارم: اقتصاد کشور، عبور شتاب‌آلود از مرز فاجعه
فصل پنجم: قتل‌عام طبیعت، فجایع اجتماعی، توحش ضد ایرانی رژیم آخوندی
فصل ششم: گسترش مقاومت مردم ایران در برابر تبهکاری و ایلغار ولایت فقیه
فصل هفتم: اعدام، شکنجه و سرکوب قرون وسطایی، پاسخ استبداد دینی به غلیان اجتماعی
فصل هشتم: چرخش تعادل منطقه‌یی و بین‌المللی علیه فاشیسم مذهبی ولایت فقیه
فصل نهم: دو شکست بزرگ برای رژیم و دو پیروزی بزرگ برای مقاومت
فصل دهم: دوران جدید، ضربه ویران کننده بر ولایت خامنه‌ای تکالیف انقلابی و مهمترین مواضع ما