حامد جباری-از کهکشان اشرف تا هزار اشرف اینها خانواده واقعی هستند یا ؟؟؟؟
از شهریور ۹۲ و حمله مزدوران رژیم به اشرف و شهادت ۵۲ مجاهد قهرمان که برادرم حسن هم در میان آنها بود، ۴سال گذشت.
۴سال پرفراز و پرافتخار از حماسهای که اشرف و هزار اشرف را در آستانه ۵۲ سالگی سازمان پرافتخارمان تضمین و تکثیر کرد و به برگ زرینی در تاریخچه پرافتخار سازمان تبدیل شد.
جلاد بدمست، پس از عمل تروریستی وحشیانهاش «علیه نفراتی بیسلاح»، اینچنین باد به غبغب انداخته بود که: «ظرفیت جنگهای کلاسیک و بهکارگیری ارتشهای بزرگ تمامشده است. دولتها قادر به تحمل جنگهای کلاسیک نیستند… حافظه تاریخی ملتها هرگز خاطرات تلخ و شیرین، جنایتها و خدمات را از یاد نخواهند برد. به همین دلیل بسیاری از واقعیتها ریشه در واقعیتهای گذشته دارد، همه تحولات امروز ریشههای دور و نزدیکی در حقایق گذشته دارد …همین اتفاق هفته گذشته در پادگان اشرف دارای اهمیت راهبردی وسیع در تحولات آینده منطقه خواهد بود و ابعاد عظیمی دارد که بهدلیل تحت تأثیر قرار گرفتن حمله احتمالی به سوریه فرصت ظهور نداشت… شاید بتوان گفت که تأثیر راهبردی این عملیات بر ادامه حیات [مجاهدین] بسیار بیشتر از تأثیر عملیات مرصاد است هرچند حجم این عملیات کمتر از عملیات مرصاد بود.»(جانشین سرکرده سپاه پاسداران پاسدار جنایتکار حسین سلامی۱۶شهریور۹۲ در تلویزیون حکومتی)
۵۲قهرمانی که با خون سرخشان پیام پایداری را آن روز به داخل ایران بردند، با بالهای پرپر شدهشان، اشرف را هزار هزار در ایران از سلولهای اوین و گوهردشت تا تکبهتک شهرهای ایران تکثیر کردند، در اشرف بهآرامی پر کشیدند ولی حماسهشان دنیایی را تکان داد. امروز ۴سال بعدازآن حماسه بزرگ به چشم میبینیم که «تأثیرات وسیع راهبردی» آن حماسه بزرگ در تحولات منطقه، نه از لوله سلاحهای مجهز به صداخفهکن و بمبهای انفجاری تروریستها، که از ایمانهای خللناپذیر مجاهدین اشرف بیرون آمد. کمتر از یک سال پس از آن، قرهنوکر خامنهای، نوری مالکی، در عراق سرنگون و سه سال بعد در برابر چشمان حیرتزده تروریسم وحشی دولتینیروی قدس سپاه پاسداران ولایتفقیه که قرارگاه مقاومت در لیبرتی را در محاصره داشتند، مجاهدین در سلامت کامل و در هیئت یک تشکیلات منسجم انقلابی، حلقه محاصره خلیفه ارتجاع را مچاله کرده، با سرفرازی در نقطهای قویتر از تعادل قوای سیاسی در معادلات ایران، فرود آمدند، آنچنانکه یک رسانه حکومتی درباره تأثیرگذاری آنها حتی در معادلات درونی رژیم هم نوشت: «آقای روحانی در تبلیغات انتخاباتی … از برخورد قاطع قوه قضائیه با عوامل ناامنی اظهار برائت نمود و با ادبیاتی تهاجمی، آن را به عنوان اشکال و نقطه ضعف آقای رئیسی مطرح کرد.» (رسانه حکومتی جام نیوز ۲۶اردیبهشت۹۶) و خامنهای آنچنان از پیشروی اجتماعی مجاهدین نگران شد که شخصاً به میدان شتافت و هشدار داد که: «من توصیه می کنم به کسانی که اهل فکرند، اهل تأملند، راجع به دهه ۶۰ قضاوت می کنند، جای شهید و جلاد عوض نشود!»
به همین دلیل ۱۰ شهریور و سالگرد این حماسه پرشکوه، قبل از هرچیز برایم تداعیکننده لحظاتی خاص و تکرار نشدنی از «ریشه های آن حماسه» است. از «روزهای انتخاب» تکتک مجاهدین که چنین حماسههایی محصول بعدی آنها هستند.
روزهایی به یادم آمد از لحظات انتخاب اولیه «حسن» برای گذشتن از «عزیزترینش» یعنی «آتنا» که در آن زمان ۸ماهه بود… و بعد از شنیدن خبر شهادت بابا به آن افتخار کرد تا لحظهای که حسن را پس از وقفهای ۱۰ماهه در اشرف مجدداً دیدم و مانند قطرهای به دریا پیوستم، تا آخرین پیام او و «حاضر گفتنهایش» و تا شنیدن خبر پروازش، همه برایم زنده و حی و حاضرند و در این ۴سال و پیروزیهایی که یکی پس از دیگری میرسید، حضور ۵۲ستاره کهکشان اشرف، از خواهر زهره و خواهر گیتی تا سعید، رحمان، حسن، همه و همه را بیش از همیشه در کنار خودم احساس کرده و حاضر دیدم.

مجاهد قهرمان شهید حسن جباری
هرگز آخرین دیدار با یاران شهیدم رحمان، ناصر، سعید و برادر شهیدم حسن را در اشرف از یاد نبرده و نمیبرم که همگی از یک «انتخاب» گفتند: «تا آخرین قطره خونمان از خاک اشرف دفاع میکنیم» آنان که مستانه با یاد خدا، نجواکنان روز را شب و شب را با همه تلخی و تاریکی بهروز روشن پیروز آویختند و در سپید سحر، آرام پر کشیدند و گفتند:
این خون سرخ ماست،
اشرف سرای ماست،
وز ما بهافتخار
یکصد هزار «بوسهزده بر طنابدار»
حسن در آخرین نامهاش که یک ماه قبل از شهادتش برایم نوشت، گفته بود که «در مورد اشرف زیبا و پاک و پایدار هر آنچه هست و بوده و خواهد بود از انقلاب مریم پاک رهایی و هدایت شورای رهبری سرفرازمان بوده که اشرف تا امروز پایدار و ماندگار است و نامش همچنان بر تارک زمانة نامردی و نامردمیها میدرخشد.»
امروز بعد از ۴ سال، نهفقط «اشرف» تمام نشد، بلکه هزار هزار تکثیر شد. این را میتوان در ازهمدریدگی رژیم پلید آخوندی، در فعالیتها و کارزارهای مجاهدین در «جنبش دادخواهی خون شهیدان» در داخل کشور و سطح بینالمللی، در ایستادگی زندانیان مجاهد و مقاومی که رژیم و جانیانش را بهزانو درآوردهاند و هرروز پیام ایستادگی و تسلیمناپذیری در حمایت از کارزارهای مجاهدین از داخل سیاهچالهای این رژیم به بیرون فرستاده و هرلحظه «حاضر! حاضر!» میگویند و از همه مهمتر اعتلای آلترناتیو انقلابی و جنبش سازمانیافته مقاومت در فرازی بالاتر از وحدت، انسجام و تعهدات آرمانی به «اهداف آزادیخواهانه خود» دید.
آخرین شعری که حسن برای زندانیان مجاهد و مقاوم سروده بود و برایم به یادگار مانده را تقدیم به همان زندانیانی میکنم که هرلحظه بهای «انتخابهایشان» را با گوشت و پوست خود میدهند و حتی در داخل سیاهچالهای این رژیم پلید هم از بپاخواستن برای «دادخواهی خون ۳۰ هزار گل سرخ» نمیگذرند.
«… تو آخر کعبهای داری که بهرش بیامان آواز برخوانی؟
من اما یافتم آن را،
و اینک بشنو از زندان!
بسی زندانیان، آوازها خواندند و رزمیدند و میخوانند و میرزمند،
شبی با شعر،
یکشب بادلی پرخون،
دمی هم با سکوت محض،
زمانی هم به شلاقی که میخوردند و یکدم بر فراز دار،
فقط یک جمله میگویند:
بمان! اشرف! برای ما بمان! ای کعبه دلها!
خداوندا، نگاهش دار!
خداوندا، نگاهش دار!
…»
حامد جباری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر